شهید ابراهيم کاظمي قره لر، فرزند عالیشان در تاریخ 1343/03/03 روزهايي که بهار با آن همه زيبايي و طراوتش رو به پايان بود و جاي خود را به تابستان گرم و دوست داشتني مي داد، در روستاي قره لر از توابع شهرستان مشکين شهر استان اردبيل، جايي که زيبايي و سرسبزي آن در روزهاي واپسين بهار دو چندان شده بود، در خانواده اي مذهبي و متدين به عنوان چهارمين فرزند خانواده به دنيا آمد تا روزي عصاي دست پدر شود.
او در روز عاشورا چشم به جهان گشود و پدر و مادرش او را چنان تربيت کردند تا امام حسين (علیه السلام)، سرور و سالار شهيدان الگوي او در تمام مراحل زندگي اش باشد و اين چنين نيز شد. پدر خانواده مردي زحمتکش بود و مخارج زندگي را از راه کشاورزي تأمين مي کرد و مادرش خانم گل نورالهي کدبانو و خانه دار بود که به تربيت فرزندان و کارهاي خانه مي پرداخت.
ابراهيم با هم سن و سال هاي خود در فضای زیبا و باصفای روستا همبازي بود تا اينکه در سن هفت سالگي، در سال 1350 با هزار اميد و آرزو پا به مدرسه گذارشت. او نيز همراه با پدر خود در روز اول مهرماه روانه مدرسه شد و چون روستا مدرسه نداشت با پای پیاده به روستاهاي مجاور خواجه بلاغي و گل تپه می رفت تا درس بخواند.
وی از کودکي با قلب کوچک و رئوف خود با همه ي دوستانش به مهرباني رفتار مي کرد و سرگرم بازي هاي کودکانه بود و همه او را دوست داشتند. بعد از اينکه وي دوره ابتدايي را به پايان رساند به علت نبود مدرسه راهنمايي ترک تحصيل و کمک حال پدر در امر کشاورزي و دامداري شد. شخصيت ابراهيم از همان کودکي در حال تغيير و تحول بود و به مسائل ديني اهميت مي داد و هميشه به مسجد مي رفت و در مجالس مذهبی شرکت مي کرد.
او به والدين، خواهر و برادرانش، همسایه ها و اهالی عشق مي ورزيد و دوستشان داشت و براي آنها احترام زيادي قائل بود و هر يک از آنها به کمک نياز داشتند از یاری رساندن به آنها دريغ نمي کرد. وی کم کم به سن جواني نزديک می شد که مصادف با انقلاب اسلامی بود و به عنوان يک نوجوان انقلابي و دوستدار امام (قدس سره) در راهپیمایی ها و تظاهرات ها شرکت می کرد و از سخنرانی های حضرت امام (قدس سره) لذت مي برد و آنها را براي دوستان خود تعريف مي نمود.
ابراهيم در نوجواني داغ از دست دادن و فقدان پدر را تجربه کرد و پدري عزيز و مهربان را که سر پناه و تکیه گاهی براي او و خانواده اش بود، از دست داد. کار سخت کشاورزي و ايمان به خداوند متعال و وجود خانواده اي متعهد ابراهيم را فردي صبور و پايدار چون کوه در برابر مشکلات و گرفتاري ها ساخته بود و هميشه در برابر سختي ها صبر و حوصله پيشه مي کرد.
او با فرا رسیدن موعد خدمت، در زمانی که رزمندگان ایران اسلامی در حال دفاع از مرز و بوم خود در مقابل رژیم بعثی عراق بودند، تصميم گرفت براي اداي دين به خدمت مقدس سربازي برود و براي دفاع از ناموس و کشور اسلامي خود از طريق ارتش، لشکر 77 خراسان عازم جبهه شد. وي جنگ را جنگ اسلام و کفر و تحميل شده از طرف کافران و بيگانگان مي دانست و از همان ابتدا بزرگترين آرزويش شهادت و ديدار معبود بود.
این جوان غیرتمند خطه اردبیل، حدود هفت ماه در جبهه ي نبرد حق عليه باطل حضور داشت و به عنوان تک تيرانداز خدمت مي کرد. وي در جبهه چندين بار با منافقین درگير شد و در نهايت نيز به دست آنها به شهادت رسيد. روزها و شب ها براي ابراهيم به کندي مي گذشت. در دلش چيزي بود که مدام او را براي وصال حق آماده مي کرد، قلبش مالامال وصال بود. لحظه و ثانيه شماري مي کرد تا به وصال برسد. براي او شهادت مرگ نبود، بلکه زندگي بی هدف در اين دنيا براي او مردن بود، انگار که مي دانست به سوي حق پرواز خواهد کرد، به همين خاطر به خانواده خود توصيه مي کرد بعد از شهادت من گريه نکنيد و مرا در کنار شهيدان روستا به خاک بسپاريد.
سرانجام این سرباز دلاور ارتش اسلام در تاريخ 1362/07/17 با سمت تک تیرانداز در حين درگيري با نيروهاي ضد انقلاب اکراد در اثر اصابت گلوله به گلو، در شهرستان بانه واقع در استان کردستان و در روز عاشورا، روزي که به دنيا آمد، به مقام شامخ شهادت نائل گشت. پیکر پاک و مطهر این شهید سرافراز میهن در زادگاهش به خاک سپرده شد و مایه مباهات خانواده اش گردید.
زندگینامه
خاطره
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.