شهید بهمن فرجیان در سال 1342 در روستای خسرو آباد از توابع شهرستان میمه دیده به جهان گشود. دوران کودکی خود را در دامن پر مهر و محبت مادر سپری نمود. او پس از طی کردن دوران راهنمائی به علت مشکلات فراوان زندگی ناچار به رها کردن تحصیل شد و در امر کشاورزی مددکار خانواده شد؛ شهید فرجیان در دوران انقلاب در راهپیمایی¬ها شرکت فعال داشت، تا اینکه در سال 1361 جهت خدمت مقدس سربازی به کردستان اعزام شد. فرزندم از خدمت سربازی معاف می¬شد اما وی این را قبول نکرد و گفت: «اگر من وظیفه خودم را انجام ندهم کشورم به دست بیگانگان خواهد افتاد»، هر چه التماس کردم نپذیرفت. فرزندم هر گاه نامه¬ای می¬نوشت؛ می¬گفت: «مادر جان دعا کن تا به آرزویم که شهادت است برسم» در آخرین مرخصی که آمده بود، لباس¬های سربازیش را از تن درآورد و سرش را در دامن من گذاشت و گفت: «مادر جان به سینه¬ی من نگاه کن، ببین که کجای من تیر می¬خورد و اگر خبر شهادت مرا به تو گفتند ناراحت مشو و خدا را شکر کن که به آرزویم رسیدم، در عزای من گریه و شیون مکن، مگر خون من رنگین تر از خون سرخ آقایم حسین (ع) سرور سالار شهیدان می باشد، اگر از من اشتباهی سر زد مرا ببخش و حلالم کن» و همیشه برایم این شعر را می خواند: شیون مکن مادر در مرگ خونبارم *** بگذر ز من دیگر، عزم سفر دارم