شهید محمدعلی عباسیان

کد ایثارگری:
6216572
نام پدر:
عباسعلی
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان نجف آباد ،
تاریخ تولد:
۱۳۳۷/۰۴/۰۶
شغل:
پاسدار
تحصیلات:
زیر دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۲/۰۷/۲۹
محل شهادت:
بانه-دشت شیلر
زندگینامه

ده ساله بود که پدرش او را به مکتب‌خانه سپرد تا دروس رایج در مکتب‌خانه‌ها را بیاموزد. پدر کشاورزش با رنج و مشقّت فراوان رزقی حلال و طیّب به خانه می‌آورد. محمدعلی روزها در کنار پدر به کار کشاورزی مشغول بود و شب‌ها به مکتب‌خانه می‌رفت. پس از مقطع ابتدایی تحصیل را رها کرد و برای کار مکانیکی خودرو به کارگاه استاد محمدعلی سمندری رفت.
در زمان اوج‌گیری انقلاب، سرباز بود. پس از گذراندن آموزش نظامی در شاهرود به پادگان دوکوهۀ اندیمشک منتقل شد. در دورۀ سربازی با برپاکردن جلسه‌های محدود قرآن برای سربازان، رسالت خویش را انجام می‌داد. در همان زمان با فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان، به سختی از پادگان اندیمشک فرار کرد و خود را به نجف‌آباد رساند. شیفتۀ اندیشه‌های مذهبی و انسان‌ساز امام شد و چون دیگر مردم انقلابی میهن، شعار استقلال و آزادی سر داد.
بعد از پیروزی انقلاب، به طور مستقل کارگاه مکانیکی خودرو باز کرد و به کار مشغول شد.
با شروع جنگ جزء کسانی بود که در باغ ابریشم آموزش نظامی دید، سپس به طور داوطلب به جبهه‌های غرب کشور عازم شد. در سال 1360 عضو سپاه شد. برای انجام مأموریت به شهرها و مکان‌های مختلفی می‌رفت، چنان‌ که در مأموریتش به کردستان، همسر و فرزندش را همراه خود برد.
محمدعلی از زمان حضور در مناطق جنگی تا لحظۀ شهادت تقریباً در اکثر عملیات‌ها حضور داشت. در فتح خرمشهر، با رزمندگان تیپ8 نجف‌اشرف جزء اولین کسانی بود که وارد این شهر شد. گاه در هنگام نگهبانی، حاضر نمی‌شد نگهبانِ پس از خود را از خواب بیدار کند و تا صبح در هوای سرد منطقۀ غرب انجام وظیفه می‌کرد. در زمینۀ فرهنگی، چه در کردستان و چه در جنوب برای بسیجیان کلاس‌های احکام دایر می‌کرد. به کمک گروهی از برادران بسیجی، تعمیر و بازسازی ادوات و تانک‌های غنیمت گرفته شده از عراقی‌ها  را انجام  می‌داد.  محمدعلی  در این  کار  سختی‌های  فراوانی  را بر  دوش  کشید. در  زمان  عملیات  فرمانده‌ای  کار
 
آمد بود؛ چنان که افراد تحت فرماندهی‌اش روحیۀ مطلوبی داشتند. زمانی که از ناحیۀ پا مجروح شد، گفت: «آن قدر مسئلۀ مهم داریم که این جراحت در مقابل آن‌ها کم است. اگر ببینید بچه‌های جبهه چقدر تکّه تکّه می‌شوند، آن وقت می‌فهمید که چقدر مسئولیم.»
عشق و ارادتش به خانواده مانع از آن شد که مجروحیت‌های خود را به اطلاع آن‌ها برساند. او به حق شایستگی، لیاقت، شجاعت، شهامت و از خودگذشتگی‌های خود را در جبهه‌های نبرد به نمایش گذاشت. در برابر پدر و مادر خود تواضع خاصی داشت و به آنان بی‌نهایت احترام می‌گذاشت. در مقابل خطای دیگران با مهربانی و عطوفت رفتار می‌کرد. مقیّد بود به نماز اول وقت، نماز جماعت و نماز جمعه و در این امور مشوّقی خوب برای دیگران به حساب می‌آمد.
همسر بزرگوارش نقل می‌کند که محمدعلی با آغاز جنگ، به طور داوطلب عازم به کردستان شد و به خانواده گفت که شما باید در پشت جبهه خدمت کنید. از آن جایی که به زندگی و فرزندانش علاقۀ زیادی داشت، در فراهم سازی وسایل راحتی برای خانواده تلاش می‌کرد و همین امر سبب شده بود که به کار و تلاش زیادی بپردازد. در نامه‌ای خطاب به خانواده ‌نوشته است: «حب شما را در دل دارم. ناراحت شما هستم؛ اما چه کنم که جان امثال شما در خطر است.» کم به مرخصی می‌آمد؛ اما از این فرصت‌ها برای یاری به پدر و خانه‌سازی و صلۀ ‌رحم بهره می‌برد. شیفتۀ امام بود و تحت تأثیر همین علاقه، خدمت می‌کرد. عاشق شهادت بود، می‌گفت: «حال که راه شهادت گشوده شده، چه زیباست که انسان در خون خود بغلطد و شهید شود.» به دوستانش سفارش می‌کرد: «نگذارید جنگ بدون نتیجه تمام شود. باید به مقصد و هدف اصلی دست یابیم.»
در 23 مهر ماه 1362 قبل از عملیات والفجر4 وصیت‌‌نامه‌ای نوشت. گویا به او الهام شده بود که لحظۀ وصال نزدیک است.
در عملیات والفجر4 با سِمت فرماندهی گردان زرهی شرکت کرد.
در حال خنثی‌سازی و دفع پاتک دشمن در دشت شیلر و منطقۀ عملیاتی بانه بود که با فرق شکافته به شهادت رسید، آرزویی که در واپسین روزهای زندگی مرتب آن را به زبان می‌آورد.

دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.