اولین روزی که به مدرسه رفت خیلی ذوق و شوق داشت من خودم او را به مدرسه بردم ولی روزهای بعد، خودش می رفت و می آمد رسول بسیار مرتب و منظم بود رسول تا مقطع دیپلم درس خواند او از زمانی که در دبستان شروع به درس خواندن کرد به سر کار هم می رفت مدتی به مغازه ی آهنگری برادرش می رفت و در و پنجره می ساختند. مدتی هم به کار بنایی مشغول بود. اخلاق و رفتار رسول بسیار عالی بود همیشه در مقابل من و پدرش متواضع بود از همان ابتدا با بقیه ی فرزندانم فرق داشت او خوش اندام و خوش تیپ بود. او از رشته های ورزشی بیشتر به شنا علاقه داشت. وقتی در جمع قرار می¬گرفت بسیار شوخ طبع بود. همیشه سعی می¬کرد نمازش را اول وقت و در مسجد بخواند بعضی شب ها او را در حال خواندن نماز شب می¬دیدم در دوران انقلاب در تظاهرات شرکت می کرد و روی دیوارها شعار می نوشت بعضی اعلامیه های امام را به من می داد تا برایش پنهان کنم. دو سال از انقلاب گذشته بود که دفترچه ی اعزام به خدمت گرفت و پس از مدتی برای خدمت به کردستان اعزام شد و در آنجا به دست کومله ها به شهادت رسید.