شهید عباسعلی رحیمیفرزند رجبعلی پنجم بهمن ماه 1343 در خانوادهای دیندار و مذهبی ساکن حاجیآباد دیده به جهان گشود. چهارمین فرزند خانواده بود. دورۀ شیرین کودکی را در آب و هوای پاک زادگاهش پشت سرگذاشت و برای فراگیری علم و دانش راهی دبستان شد. علاوه بر درس خواندن در کارهای مختلف به پدرش کمک میکرد. برای اینکه روی پاهای خودش بایستد، در نانوایی مشغول به کار شد. واجبات دین را عاشقانه و برای رضای معبودش انجام میداد و اگر فرصتی به دست میآورد برای بالا بردن سطح علم خود مطالعه میکرد. در مشکلات زندگی به خداوند توکل میکرد و همیشه امیدوار بود. شرایط سخت روستا و نبود امکانات باعث شد ایشان به انسانی صبور، قانع و بی نیاز از مال دنیا تبدیل شود. بعد از خواندن نماز یومیه، سورۀ واقعه را تلاوت میکرد. بهجز حضور در مراسم عزاداری بزرگان دین، در میلاد این عزیزان هم شرکت و خدمت میکرد. با اوج گیری تظاهرات علیه رژیم پابهپای دیگر آزادی خواهان در این عرصه حضور داشت. با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در راستای ادامۀ اهدافش به عضویت سپاه درآمد و خالصانه فعالیت میکرد. در نوزده سالگی برای تکمیل دینش با دختری عفیف که خانوادهاش در نظر گرفته بودند، به صورت ساده و سنتی ازدواج کرد. رفتار و اخلاق ستودهای داشت و همیشه با همسرش با احترام صحبت میکرد. هرگاه همسرش برای انجام امور منزل به کمک نیاز داشت، به یاریاش میشتافت. با اوج گیری جنگ حق علیه باطل و غائلۀ کردستان بدون لحظهای درنگ به صف رزمندگان اسلام پیوست تا دشمن بیرونی و درونی را نابود کنند. همچون دیگر رزمندگان اسلام در نبرد با دشمن بدون هراس میجنگید و ایمانش از قبل هم بیشتر شده بود. زمانی که متوجه شد عملیات والفجر4 در پیش است با لشکر8 نجف اشرف در گردان پیاده با دیگر سپاهیان سلحشور به بانه شتافت. ایشان خدمت بیسیمچی را برعهده داشت. سرانجام در بحبوحۀ عملیات به تاریخ 1362/7/3 ترکش سینۀ عاشقش را درید و با نوشیدن شربت شهادت به کاروان سید و سالار شهیدان پیوست. جسم پاکش بعد از بازگشت از مناطق جنگی و تشییع باشکوه کنار دیگر شهیدان حاجیآباد آرام گرفت و جاودانه شد.
«روحش شاد و راهش پر رهرو»
زندگینامه
وصیت نامه
خاطره
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.