بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.
رضا فرهادی |
س, 1401/08/10 - 10:37 |
|
پاسخ |
پیوند ثابت
شهید علیرضا فرهادی
در سال 1340 در خاتواده ای مذهبی در یکی از روستاهای استان مرکزی به د نیا آمد و تا سن 6 سالگی در روستا بود پس از آن به همراه خانواده به ملایر مهاجرت نمودند در خیابان شهدا کوچه دفتری ساکن شدند
تحصیلات دوره ابتدایی خود را در دبستان اسدیه ( شهید رجایی) با موفقیت به پایان رساندند . بعد ما به خیابان شهید رجایی کوچه شهید فرهادی ( کوچه 17 دی سابق) نقل مکان نمودند . دوره راهنمایی سال اول را در مدرسه راهنمایی ملی که آقای (روشن ضمیر) مدیر آن بودند را با موفقیت پشت سر گذاشتند و کلاس دوم و سوم راهنمایی در مد رسه راهنمایی محمد ملایری واقع در بلوار انصار المهدی را با موفقیت طی نمودند . ایشان در زمینه درس ریاضی بسیار فعال و کوشا بودند تا جایی که بیشتر مسا ئل ریاضی را که دیگران از حل آن عاجز بودند ایشان آنها را حل می نمود . و همیشه مورد تقدیر قرار می کرفت .با ورود ایشان به دبیرستان دکتر شریعتی ( پهلوی سابق) فصل جدیدی در زندگیش گشوده شد و این سال مصادف با شروع انقلاب اسلامی در ایران بود .ایشان نیز همچون سایر دوستانش در تمامی فعالیت های انقلاب در شهر ملایر شر کت فعال داشتند.اولین راهپیمایی بدون شعار که در ملایر برگزار شد . شهید فرهادی نیز حضور داشت، آرام آرام راهپیمایی ها شکل واقعی خود را پیدا کردند . شهید فرهادی نیزاز پرچمداران این راهپیمایی ها علیه ظلم ستم شاهی بودند.ایشان در نگهبانی از محله و شهر نیز بسیار فعال بودند و شب ها در گشت های محله ای که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تشکیل شده بود حضوری فعال داشتند.
🍃💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠🍃
شادی روح شهدا صلوات
رضا فرهادی |
س, 1401/08/10 - 10:42 |
|
پاسخ |
پیوند ثابت
خاطره ای از راهپیمایی های شبانه در شهر ملایر
در یکی از این راهپیمایی ها که شرکت کرده بودیم و علیه حکومت ستم شاهی شعار می دادیم مورد حمله مامورین قرار گرفتیم که برادر شجاعی از ناحیه گلو مورد اثابت گلوله قرار گرفتند و مجروح شدند ( نامبرده یکی از جانبازان انقلاب اسلامی هستند ) لازم به ذکر است که یکی از افرادی که تدارک این راهپیمایی شبانه را داده بود شهید فرهادی بودند . ما آن شب را تا صبح بیرون از خانه در حاشیه شهر بودیم چون نمی توانستیم خودمان را به خانه برسانیم ( مکانی که امروزه به آن جاده سلامت می گویند ) (چشمه تیمور)
حمله شهربانی به مردم در وقت اضافه حکومت ستم شاهی
در عصر پییروزی انقلاب اسلامی زمانی که مردم برای بیعت با شهربانی در آنجا جمع شده بودند و آیت الله میرشاهولد سخنرانی می کردند ، مورد بی مهری مامورین شهربانی قرار گرفتند و مردم را به گلوله بستند و تعدادی شهید و مجروح شدند . شهید فرهادی در امداد رسانی به مجروحین فعالانه تلاش می کردند
مبارزه با منافقین
شهید فرهادی در مبارزه با منافقین و دفاع از انفلاب بسیار فعال و کوشا بودند . در جمع مردم انقلابی برای مبارزه با منافقین شرکت داشتند و بارها با ایادی نفاق و کفر در پارک شهید چمران در گیر شدند .
چون گروههای مخالف نظام در بروجرد فعالتربودند بعضی اوقات برای در گیری با آنان به همراه دوستان به بروجرد می رفتیم. ایشان در زمینه دفاع از مظلومیت یاران انقلاب مثل شهید بهشتی ،شهید باهنر و شهید رجایی ( یعنی مبارزه با ایادی بنی صدر) فعالیت جانانه داشتنددر زمینه مبارزه با منافقین و طرفداران بنی صدر کمیته ای را تشکیل داده بودند که شهید فرهادی یکی ار اعضای این کمیته مردمی بود . شهید فرهادی در فرو پاشی دفتر منافقین در خیابان اراک نقش عمده ای داشت .
از دوستان همرزمش که عضو کمیته های دفاع مردمی در شهر بودند می توان از شهید تاجوک ، شهید قاسمی، برادران بیگ جانی و...... یاد نمود
اعزام به جبهه
در تیر ماه 1361 پس از گذراندن امتحانات نهائی خود جهت اعزام به جبهه به بسیج مراجعه می کند که با مخالفت مسئولین مواجهه می شود به او می گویند شما سه ماه دیگر سربازی و نمی توانی اعزام شوی و در پاسخ به مسئولین می گوید سه ماه فرصت زیادی است می ترسم جنگ تمام بشود و من نتوانم دینم رابه انقلاب و رهبرم ادا کنم .با مراجعه مکرر ایشان به بسیج آنان با اعزام ایشان موافقت می نمایند ، وقتی که خبر این جریان را شنید گویی همه جهان را یکباره به اوداده اند و قرار شد روز 21/4/1361 جهت اعزام به بسیج مراجعه نمایند
روزی که قرار شد به جبهه اعزام شوند همراه او به بسیج رفتیم بعد از گذشت مدتی برادر حاتمی ( ایشان نیز در عملیات کربلای 5 به خیل شهیدان پیوست ) اعلام نمودند که اعزام به بعد از اقامه نماز ظهر و عصر موکول شد . بههمراه شهید به منزل آمدیم بسیار ناراحت بود نمی دانم در ذهنش چه می گذشت که مدام این جمله را تکرار می کرد خدایا چرا اعزام ما به تاخیر افتاد .بعد از ظهر اعزام انجام شد آنان را ابتدا به همدان و سپس به جنوب اعزام می کنند .
همزمان با اعزام ایشان برادر دیگرش به نام محمد در جبهه گیلانغرب بودند و حدود 40 روز بود که از ایشان خبری نداشتند شهید فرهادی دارای روحیه بسیار قوی بود و هیچ وقت و هیچ لحظه اززندگی لبخند از لبانش رخت بر نمی بست تمامی دوستانش از خاطرات اعزام شان به جنوب از روحیه بالا و شوخی های آن یاد می کنند
نحوه شهادت
شهید فرهای و همرزمان دلاورش موفق می شوند در اولین عملیات یرون مرزی ایران که برای تنبیه متجاوز و انهدام ماشین جنگی عراق و تهدید بزرگترین بندر عراق انجام شد شرکت کنند ( عملیات رمضان ) شب قبل از عملیات عقرب پایش را می گزد اما موفق می شود در حمله شرکت نماید در ساعات اول حمله ذر اثر گلوله مزذوران بعثی از ناحیه پا مجروح می شود و همرزمانش به او اصرار می نمایند که برای معالجه به عقب برگرد او می گوید که من هرگز با زخمی شدن به عقب بر نمی گردم و دوستانم را در شرایط سخت رها نمی کنم ( رفیق نیمه راه نیستم ) به حق آنطور که در وصیت نامه اش آمده است با شوق قراواتی که به شهادت داشت همچنان به پیش می رودتا اینکه سر انجام براثر اصابت ترکش خمپاره به سینه اش در صبحدم 24/4/1361 مطابق با بیست و سوم ماه مبارک رمضان قلب مهربانش از طپش می ایستد و به آرزوی دیرینش شهادت می رسد و با لب تشه خدایش را دیدار می کند.با زحمات فراوان دوستانش پیکر پاکش زیر آتش شدید دشمن در چند مرحله به پشت جبهه آورده می شودبعد پیکر پاک این رزمنده دلاور بهمراه دیگر همسنگرانش شهید حمزه لویی ، شهید فلاح، شهید زندی ، به ملایر منتقل می شود
چگونگی مطلع شدن از شهادت شهید با بیان برادر شهید:
هنگام برگشتن به خانه متوجه شدم شهید آورده اند ، برای انتقال پیکر مبارک شهدا به کمک رفتم تا شهدا را از آمبولانس به سرد خانه (بیمارستان فخریه) ببریم بعد از بر داشتن اولین جعبه شهید و حمل آن وقتی برای حمل دومین جعبه وارد آمبولانس شدم متوجه شدم این شهید به قدری رعنا است که جعبه برای پیکر این عزیز خدا کوچک است و انتهای پاهای او ازجعبه بیرون زده بود وقتی پیکر شهید را یه نزدیکی یخچال سرد خانه بردیم و می خواستیم آن را داخل بگذاریم حسا س شدیم ببینیم
رضا فرهادی |
س, 1401/08/10 - 10:44 |
|
پاسخ |
پیوند ثابت
این پیکر کدام شهید است
وقتی جعبه باز شد متوجه شدم که برادر خودم علیرضا است که در جعبه ارمیده است و گویی به خواب رفته ، یک لحظه دنیا برایم تبره و تار شد . چون آقایانیکه پیکر شهدا را پیاده می کردند مرا نمی شناختند ، گفتند: ای بابا چی شد؟یکی از کارکنان بیمارستان آمد و گفت این برادر شهید است آنان آرام آرام مرا از آن مکان خارج کردند و بعد از مدتی که حالم بهتر شد از برادر حسینی ( ایشان نیز بعد به خیل شهدا پیوستند) خواستم اجازه یک دیدار دیکر به من بدهد ، ایشان مرا به همراه خودش به سرد خانه برد و من پیکر شهید را یک بار دیگر زیارت کردم گویی کوهی از عظمت و ایمان به خدا بر مرکب عشق سوار است بعد از دیدن شهید برادر حسینی به من گفت انسان بایستی در سختی ها صبور باشد . شما بایستی این خبررابه خانواده ات تا هر زمان که ما اعلام نکرده ایم نگویی ( این راز سنگین دو روز درقلب من باقی ماند) تا اینکه قرار شد پیکر شهدا تشیع شود و تعاون سپاه به منزل ما آمد و خبر شهادت را اعلام کردندو شهر آماده تشیع شهدا شد با شنیدن این خبر حاج آقا که خود رزمنده بود مارا جمع کرد و گفت هیچ کس حق گریه و زاری ندارد چون شهادت با لاترین درجه نزدیکی به خدا است همگی برای زیارت این نوگل باغ ولایت به سرد خانه رفتیم ، پدرم با متانت هرچه تمامتر پیکر شهید را دید و گفت: خدایا من با تو معامله کردم و در معامله باتو کسی ضرر ندیده است اشک هایش را پاک کرد و با شهید خداحافظی نمود و گفت دیدار به قیامت. تشیع پیکر شهدای عملیات رمضان در ملایر بسیار با شکوه یزگزار گردید چون پدرم از من خواسته بود شعار گوی این بدرقه آخر باشم از جلو بیمارستان تا میدان حضرت امام (ره) شعار این مراسم را من دادم و در میدان امام (ره) بر پیکر شهدا نماز خوانده شد و جهت خا ک سپاری به گلرار شهدای شمس آباد برده شد ودر آنجا خاک سپاری گردید .
بعد از گذشت 24 ساعت از تشییع پیکر شهید وصیت نامه و ساک دستی او از طریق تعاون سپاه ( توسط شهید فتح الله نظری) بدست ما رسید ایشان در وصیت نامه اش نوشته بود برای من سیاه نپوشید و گریه نکنید وقنی وصیت نامه خوانده شد پدرم اولین کسی بود که پیراهن مشکیش را از تن در آ ورد و از همه خواست لباسهای مشکبشان را در آورند.بعد از گذشت دو روز از تشیع پیکر شهید برادرم حاج محمد که از ناحیه گردن مجروح شده بود برای دیدار برادر شهیدش آمده بود که متاسفانه این دیدار میسر نشد مدتی بعد از شهادت شهید مدرک تحصیلی نامبرده از طریق آموزش و پرورش ملایر به ما تحویل داده شد از شهید یک برک وصیت نامه – یک برگ نامه — یک کاست ضبط صوت از صدای شهید و تعدادی عکس باقی مانده است که تعدادی از آن از پیکرمبارک شهید است
🍃💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠🍃🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🍃
شادی روح شهدا صلوات
رضا فرهادی |
س, 1401/08/10 - 14:08 |
|
پاسخ |
پیوند ثابت
گزیده ای از وصیت نامه شهید علیرضا فرهادی
خدامی داند ، شهیدان باخبرند و خاک گرم خوزستان گواهی می دهد که در آرزوی شهادت می سوزم
شهید علیرضا فرهادی
در سال 1340 در خاتواده ای مذهبی در یکی از روستاهای استان مرکزی به د نیا آمد و تا سن 6 سالگی در روستا بود پس از آن به همراه خانواده به ملایر مهاجرت نمودند در خیابان شهدا کوچه دفتری ساکن شدند
تحصیلات دوره ابتدایی خود را در دبستان اسدیه ( شهید رجایی) با موفقیت به پایان رساندند . بعد ما به خیابان شهید رجایی کوچه شهید فرهادی ( کوچه 17 دی سابق) نقل مکان نمودند . دوره راهنمایی سال اول را در مدرسه راهنمایی ملی که آقای (روشن ضمیر) مدیر آن بودند را با موفقیت پشت سر گذاشتند و کلاس دوم و سوم راهنمایی در مد رسه راهنمایی محمد ملایری واقع در بلوار انصار المهدی را با موفقیت طی نمودند . ایشان در زمینه درس ریاضی بسیار فعال و کوشا بودند تا جایی که بیشتر مسا ئل ریاضی را که دیگران از حل آن عاجز بودند ایشان آنها را حل می نمود . و همیشه مورد تقدیر قرار می کرفت .با ورود ایشان به دبیرستان دکتر شریعتی ( پهلوی سابق) فصل جدیدی در زندگیش گشوده شد و این سال مصادف با شروع انقلاب اسلامی در ایران بود .ایشان نیز همچون سایر دوستانش در تمامی فعالیت های انقلاب در شهر ملایر شر کت فعال داشتند.اولین راهپیمایی بدون شعار که در ملایر برگزار شد . شهید فرهادی نیز حضور داشت، آرام آرام راهپیمایی ها شکل واقعی خود را پیدا کردند . شهید فرهادی نیزاز پرچمداران این راهپیمایی ها علیه ظلم ستم شاهی بودند.ایشان در نگهبانی از محله و شهر نیز بسیار فعال بودند و شب ها در گشت های محله ای که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تشکیل شده بود حضوری فعال داشتند.
🍃💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠🍃
شادی روح شهدا صلوات
خاطره ای از راهپیمایی های شبانه در شهر ملایر
در یکی از این راهپیمایی ها که شرکت کرده بودیم و علیه حکومت ستم شاهی شعار می دادیم مورد حمله مامورین قرار گرفتیم که برادر شجاعی از ناحیه گلو مورد اثابت گلوله قرار گرفتند و مجروح شدند ( نامبرده یکی از جانبازان انقلاب اسلامی هستند ) لازم به ذکر است که یکی از افرادی که تدارک این راهپیمایی شبانه را داده بود شهید فرهادی بودند . ما آن شب را تا صبح بیرون از خانه در حاشیه شهر بودیم چون نمی توانستیم خودمان را به خانه برسانیم ( مکانی که امروزه به آن جاده سلامت می گویند ) (چشمه تیمور)
حمله شهربانی به مردم در وقت اضافه حکومت ستم شاهی
در عصر پییروزی انقلاب اسلامی زمانی که مردم برای بیعت با شهربانی در آنجا جمع شده بودند و آیت الله میرشاهولد سخنرانی می کردند ، مورد بی مهری مامورین شهربانی قرار گرفتند و مردم را به گلوله بستند و تعدادی شهید و مجروح شدند . شهید فرهادی در امداد رسانی به مجروحین فعالانه تلاش می کردند
مبارزه با منافقین
شهید فرهادی در مبارزه با منافقین و دفاع از انفلاب بسیار فعال و کوشا بودند . در جمع مردم انقلابی برای مبارزه با منافقین شرکت داشتند و بارها با ایادی نفاق و کفر در پارک شهید چمران در گیر شدند .
چون گروههای مخالف نظام در بروجرد فعالتربودند بعضی اوقات برای در گیری با آنان به همراه دوستان به بروجرد می رفتیم. ایشان در زمینه دفاع از مظلومیت یاران انقلاب مثل شهید بهشتی ،شهید باهنر و شهید رجایی ( یعنی مبارزه با ایادی بنی صدر) فعالیت جانانه داشتنددر زمینه مبارزه با منافقین و طرفداران بنی صدر کمیته ای را تشکیل داده بودند که شهید فرهادی یکی ار اعضای این کمیته مردمی بود . شهید فرهادی در فرو پاشی دفتر منافقین در خیابان اراک نقش عمده ای داشت .
از دوستان همرزمش که عضو کمیته های دفاع مردمی در شهر بودند می توان از شهید تاجوک ، شهید قاسمی، برادران بیگ جانی و...... یاد نمود
اعزام به جبهه
در تیر ماه 1361 پس از گذراندن امتحانات نهائی خود جهت اعزام به جبهه به بسیج مراجعه می کند که با مخالفت مسئولین مواجهه می شود به او می گویند شما سه ماه دیگر سربازی و نمی توانی اعزام شوی و در پاسخ به مسئولین می گوید سه ماه فرصت زیادی است می ترسم جنگ تمام بشود و من نتوانم دینم رابه انقلاب و رهبرم ادا کنم .با مراجعه مکرر ایشان به بسیج آنان با اعزام ایشان موافقت می نمایند ، وقتی که خبر این جریان را شنید گویی همه جهان را یکباره به اوداده اند و قرار شد روز 21/4/1361 جهت اعزام به بسیج مراجعه نمایند
روزی که قرار شد به جبهه اعزام شوند همراه او به بسیج رفتیم بعد از گذشت مدتی برادر حاتمی ( ایشان نیز در عملیات کربلای 5 به خیل شهیدان پیوست ) اعلام نمودند که اعزام به بعد از اقامه نماز ظهر و عصر موکول شد . بههمراه شهید به منزل آمدیم بسیار ناراحت بود نمی دانم در ذهنش چه می گذشت که مدام این جمله را تکرار می کرد خدایا چرا اعزام ما به تاخیر افتاد .بعد از ظهر اعزام انجام شد آنان را ابتدا به همدان و سپس به جنوب اعزام می کنند .
همزمان با اعزام ایشان برادر دیگرش به نام محمد در جبهه گیلانغرب بودند و حدود 40 روز بود که از ایشان خبری نداشتند شهید فرهادی دارای روحیه بسیار قوی بود و هیچ وقت و هیچ لحظه اززندگی لبخند از لبانش رخت بر نمی بست تمامی دوستانش از خاطرات اعزام شان به جنوب از روحیه بالا و شوخی های آن یاد می کنند
نحوه شهادت
شهید فرهای و همرزمان دلاورش موفق می شوند در اولین عملیات یرون مرزی ایران که برای تنبیه متجاوز و انهدام ماشین جنگی عراق و تهدید بزرگترین بندر عراق انجام شد شرکت کنند ( عملیات رمضان ) شب قبل از عملیات عقرب پایش را می گزد اما موفق می شود در حمله شرکت نماید در ساعات اول حمله ذر اثر گلوله مزذوران بعثی از ناحیه پا مجروح می شود و همرزمانش به او اصرار می نمایند که برای معالجه به عقب برگرد او می گوید که من هرگز با زخمی شدن به عقب بر نمی گردم و دوستانم را در شرایط سخت رها نمی کنم ( رفیق نیمه راه نیستم ) به حق آنطور که در وصیت نامه اش آمده است با شوق قراواتی که به شهادت داشت همچنان به پیش می رودتا اینکه سر انجام براثر اصابت ترکش خمپاره به سینه اش در صبحدم 24/4/1361 مطابق با بیست و سوم ماه مبارک رمضان قلب مهربانش از طپش می ایستد و به آرزوی دیرینش شهادت می رسد و با لب تشه خدایش را دیدار می کند.با زحمات فراوان دوستانش پیکر پاکش زیر آتش شدید دشمن در چند مرحله به پشت جبهه آورده می شودبعد پیکر پاک این رزمنده دلاور بهمراه دیگر همسنگرانش شهید حمزه لویی ، شهید فلاح، شهید زندی ، به ملایر منتقل می شود
چگونگی مطلع شدن از شهادت شهید با بیان برادر شهید:
هنگام برگشتن به خانه متوجه شدم شهید آورده اند ، برای انتقال پیکر مبارک شهدا به کمک رفتم تا شهدا را از آمبولانس به سرد خانه (بیمارستان فخریه) ببریم بعد از بر داشتن اولین جعبه شهید و حمل آن وقتی برای حمل دومین جعبه وارد آمبولانس شدم متوجه شدم این شهید به قدری رعنا است که جعبه برای پیکر این عزیز خدا کوچک است و انتهای پاهای او ازجعبه بیرون زده بود وقتی پیکر شهید را یه نزدیکی یخچال سرد خانه بردیم و می خواستیم آن را داخل بگذاریم حسا س شدیم ببینیم
این پیکر کدام شهید است
وقتی جعبه باز شد متوجه شدم که برادر خودم علیرضا است که در جعبه ارمیده است و گویی به خواب رفته ، یک لحظه دنیا برایم تبره و تار شد . چون آقایانیکه پیکر شهدا را پیاده می کردند مرا نمی شناختند ، گفتند: ای بابا چی شد؟یکی از کارکنان بیمارستان آمد و گفت این برادر شهید است آنان آرام آرام مرا از آن مکان خارج کردند و بعد از مدتی که حالم بهتر شد از برادر حسینی ( ایشان نیز بعد به خیل شهدا پیوستند) خواستم اجازه یک دیدار دیکر به من بدهد ، ایشان مرا به همراه خودش به سرد خانه برد و من پیکر شهید را یک بار دیگر زیارت کردم گویی کوهی از عظمت و ایمان به خدا بر مرکب عشق سوار است بعد از دیدن شهید برادر حسینی به من گفت انسان بایستی در سختی ها صبور باشد . شما بایستی این خبررابه خانواده ات تا هر زمان که ما اعلام نکرده ایم نگویی ( این راز سنگین دو روز درقلب من باقی ماند) تا اینکه قرار شد پیکر شهدا تشیع شود و تعاون سپاه به منزل ما آمد و خبر شهادت را اعلام کردندو شهر آماده تشیع شهدا شد با شنیدن این خبر حاج آقا که خود رزمنده بود مارا جمع کرد و گفت هیچ کس حق گریه و زاری ندارد چون شهادت با لاترین درجه نزدیکی به خدا است همگی برای زیارت این نوگل باغ ولایت به سرد خانه رفتیم ، پدرم با متانت هرچه تمامتر پیکر شهید را دید و گفت: خدایا من با تو معامله کردم و در معامله باتو کسی ضرر ندیده است اشک هایش را پاک کرد و با شهید خداحافظی نمود و گفت دیدار به قیامت. تشیع پیکر شهدای عملیات رمضان در ملایر بسیار با شکوه یزگزار گردید چون پدرم از من خواسته بود شعار گوی این بدرقه آخر باشم از جلو بیمارستان تا میدان حضرت امام (ره) شعار این مراسم را من دادم و در میدان امام (ره) بر پیکر شهدا نماز خوانده شد و جهت خا ک سپاری به گلرار شهدای شمس آباد برده شد ودر آنجا خاک سپاری گردید .
بعد از گذشت 24 ساعت از تشییع پیکر شهید وصیت نامه و ساک دستی او از طریق تعاون سپاه ( توسط شهید فتح الله نظری) بدست ما رسید ایشان در وصیت نامه اش نوشته بود برای من سیاه نپوشید و گریه نکنید وقنی وصیت نامه خوانده شد پدرم اولین کسی بود که پیراهن مشکیش را از تن در آ ورد و از همه خواست لباسهای مشکبشان را در آورند.بعد از گذشت دو روز از تشیع پیکر شهید برادرم حاج محمد که از ناحیه گردن مجروح شده بود برای دیدار برادر شهیدش آمده بود که متاسفانه این دیدار میسر نشد مدتی بعد از شهادت شهید مدرک تحصیلی نامبرده از طریق آموزش و پرورش ملایر به ما تحویل داده شد از شهید یک برک وصیت نامه – یک برگ نامه — یک کاست ضبط صوت از صدای شهید و تعدادی عکس باقی مانده است که تعدادی از آن از پیکرمبارک شهید است
🍃💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠🍃🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🍃
شادی روح شهدا صلوات
گزیده ای از وصیت نامه شهید علیرضا فرهادی
خدامی داند ، شهیدان باخبرند و خاک گرم خوزستان گواهی می دهد که در آرزوی شهادت می سوزم