شهید مهدی بهادربیگی

کد ایثارگری:
6104982
نام پدر:
اصغر
محل تولد:
ایران ، استان همدان ، شهرستان همدان ،
تاریخ تولد:
۱۳۳۸/۰۴/۲۷
شغل:
پاسدارسپاه
تحصیلات:
کاردانی
تاریخ شهادت:
۱۳۶۱/۱۱/۲۱
محل شهادت:
فکه
زندگینامه

سال 1339 در خانواده‌اي متعهد و مذهبي به دنيا آمد. از کودکي در مراسم مذهبي و به خصوص مراسم مربوط به امام حسين(ع)شرکت مي کرد ,در محيطي معنوي وبا حس مبارزه عليه ظلم و ستم رشد کرد .
مهدي از همان کودکي در برابر کساني که معتقد به مسائل ديني و مکتبي نبودند واکنش نشان مي‌داد. اوبا علاقه ي زياد دوران تحصيلات را تا مقطع متوسطه پشت سر گذاشت.
ازنوجواني وارد عرصه ي مبارزه با حکومت طاغوت شده بود,در اين دوران برادر بزرگترش که از مبارزان فعال و پيشرو در استان همدان بود,بعد از مدتي تعقبي توسط سازمان امنيت شاه دستگير شد و به‌عنوان زنداني سياسي روانه ي شکنجه گاه هاي مخوف شاه خائن شد. اين رخداد عزم مهدي بهادر بيگي را در مبارزه اش جدي تر و مصمم تر کرد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي تمام سعي خود را براي تثبيت انقلاب به کار گرفت .ا و در اولين روزهاي پس از پيروزي به کميته انقلاب اسلامي (سابق)که اولين نهاد نظامي انقلاب بود ,پيوست.
در هر جايي که به نوعي موقعيت اسلام و انقلاب در خطر بود حاضر مي شد وبه جانفشاني مي‌پرداخت. در جنگهاي داخلي کردستان همراه وهمگام با سردارشهيد دکتر چمران به مقابله با عوامل استکبار برخواست .
او به همراه "مرضيه حديده چي دباغ "و آزاده قهرمان" جمشيد ايماني" سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را در همدان را تاسيس کردند و با سن کمي که داشت قائم مقام فرماندهي سپاه همدان را به عهده گرفت.
با تهاجم همه جانبه ارتش عراق که به نمايندگي از دنياي ظلم و ستم  آغاز شده بود مهدي بهادربيگي به جبهه رفت تا از تماميت ارضي کشور امام زمان (عج) دفاع کند.
در سال1360 خانواده مهدي متوجه شدند اوبيشتر مرخصي هايش را به  کبودرآهنگ مي‌رود , پس از مدتي متوجه مي‌شوند او از طرف استاندار وقت به سمت شهردار کبودرآهنگ منصوب شده است. در اين مدت خانواده او کاملاً از اين موضوع بي اطلاع بودند. بعد از مدت کوتاهي که از دوران شهرداري وي مي‌گذشت، عليرغم فعاليت‌هاي چشم گير در اين زمينه؛ راهي فلسطين شد وبه آموزش مبارزان فلسطيني پرداخت .او با انتقال تجارب خود کمک زيادي به اين مبارزان براي مقابله با اشغالگران صهيونيست کرد.مهدي 6 ماه در فلسطين,لبنان وسوريه حضور داشت وبه ايران برگشت.
پس از بر گشت به ايران با اصرار فرماندهي سپاه غرب کشور، به سمت فرماندهي سپاه اسدآباد منصوب شد. او در اين سمت نيز فعاليت‌هاي چشم گيري داشت و کارهاي بنيادين زيادي انجام داد.
 مسئوليتهاي ديگري در پشت جبهه به او پيشنهاد شد اما او از پذيرش آنها امتناع کرد و به خط مقدم جبهه رفت.
گويا دريافته بود ديگر وقت ماندن نيست و بايد از اين قفس پرکشد. با شروع عمليات والفجر مقدماتي به‌عنوان فرمانده محورعملياتي لشکر32انصارالحسين(ع)به سمت منطقه  فکه حرکت کرد و در آنجا در حالي‌که مردانه مي جنگيد، شهد شيرين شهادت را نوشيد .

دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.