https://shohada.org/index.php/en/node/136733

شناسه خبر: 136733
2022-3-9 18:34

خاطرات سياسي

زمستان سال 57 بود و کار بنایى تعطیل شده بود یک روز همراه برادرم با موتور به خانه آیت ا... شیرازى در چهارراه شهداء رفتیم، موتورهایمان را کنار مدرسه علمیه پارک کردیک، و به سمت خانه آیت ا... شیرازى روانه شدیم. نزدیک خانه ایشان نیروگاهى وجود داشت و بچه‏ها شیشه هایى که حاوى بنزین بود را مى‏رفتند در نیروگاه مى‏انداختند یادم هست آقاى یعقوبى دو تا شیشه بنزین آورد و گفت "شما برو گفتم مگر چى شده گفت: هیچى آن پشت نیروگاهى است که از آمجا بچه هایى را که به خانه آیت ا... شیرازى مى‏روند مى‏زنند و تا حالا چند نفر از بچه‏ها شهید شدند. شیشه‏هاى بنزین را از من گرفت و گفت من مى‏روم، گفتم: شما کجا مى‏خواهى بروى اگر بروى تو را مى‏زنند شیشه‏ها در دستش بود و چند قدم از من دور شد که آنها را پرتاب کند یک دفعه شنیدیم که بلند گو صدا مى‏زد برادرها آقاى شیرازى فرمودند که هر کسى که از ماست هیچگونه عکس العملى در برابر نیروگاه انجام ندهد چندین بار این جمله را پشت بلند گو اعلام شد، دیدم برادرم برگشت و شیشه‏هاى بنزین را داخل موتور خالى کرد، گفتم: چرا برگشتى گفت: مگر شما به بلند گو گوش نمى‏دادى که آقاى شیرازى فرمودند: هر کس از ماست، هیچ عکس العملى انجام ندهد و کارى به نیروگاه نداشته باشد بنزین را داخل باک موتور ریخت و به خانه آمدیم.