https://shohada.org/index.php/en/node/136734

شناسه خبر: 136734
2022-3-9 18:34

خاطرات بعد از مجروحيت

نزدیک به 2 ماه بود که نه نامه‏اى از طرف پدر به دستمان رسیده بودو نه تلفنى زده بود. هیچ خبرى از ایشان نداشتیم وقتى که آمد، حرفى در این رابطه نزد ولیکن بعدها متوجه شدیم که ایشان در منطقه بوده و به حاطر اصابت خمپاره چندین ترکش به زیر بغل و بازویش مى‏خورد که براى مداوا او را به بیمارستان مى‏برند و هیچ خبرى به ما نمى‏دهند. بعد از اینکه خوب مى‏شود به خانه مى‏آید. وقتى پدرم به خانه آمد همان موقع با هم به حمام عمومى رفتیم. در حمام مشغول شستن پدر بودم. دستش را بالا بردم تا زیر بغلش را کیسه کنم، دیدم زیر بغلش سوراخ است، گفتم: بابا اینها چیه؟ خندید و گفت: جاى ترکش است، خوب مى‏شود. دوستانش مى‏گفتند: به قدرى خون از بدنش آمده بود که احساس کرده، دستش دیگر حس ندارد و آن موقع تازه به خودش آمده بود که مجروح شده و ترکش به بدنش اصابت نموده است.