https://shohada.org/index.php/en/node/152511
شناسه خبر: 152511
2022-3-9 22:07
خاطرات نظامي
راوی حسین فخری: به خاطر دارم یک روز برای شرکت در تظاهرات به نیشابور رفته بودیم و علی هم بسیار اصرار می کرد . لذا او را با خود به شهر بردیم قبل از انقلاب بود و هنوز امام به ایران نیامده بودند جمعیت زیادی آمده بودند و سربازان رژیم شاه در خیابان آماده سرکوب مردم بودند ما در مسجد جامع بودیم و چون سربازان در محل درب شمالی مسجد که به خیابان اصلی باز می شد جمع شده بودند لذا ما از درب غربی بیرون رفتیم جمعیت آنقدر زیاد بود که به سختی توانستیم از مسجد بیرون برویم علی که در آن موقع کودکی بیش نبود در زیر دست و پا لگد مال شده بود . از مسجد به سرعت به خانه روحانی باغشن که در آن اواخر در نیشابور منزل گرفته بود رفتیم او می گفت : اگر کسی زخمی شد سریع به بیمارستان بروید و خون بدهید و هر کس خون ندهد از ما نیست. علی با آن سن کمش اصرار می کرد که برویم و خون بدهیم.