https://shohada.org/index.php/en/node/153658
شناسه خبر: 153658
2022-3-9 22:22
عشق به جهاد
راوی محمد امیر کریمی زاده: احمدآقا به هر منطقه ای که مأموریت می رفت خانواده اش را نیز به همراه خود می برد. ایشان یک روز خاطره ای را این گونه برایمان نقل کردند. « وقتی خانواده را در شوش مستقر کرده بودم مدتی برای مأموریت به خط رفتم و چند روزی نتوانستم به عقب برگردم و از خانواده سرکشی کنم. یک روز مشغول وضو گرفتن بودم که ناگهان به ذهنم خطور کرد این چند روزی را که نرسیده ام به خانه بروم خانواده ام برای تهیه مواد غذایی چکار کرده اند؟ آیا چیزی برای خوردن دارند یا نه. نمازم را خواندم و در گوشه ای از چادر نشستم تا استراحت کنم و داشتم به خانواده فکر می کردم که خوابم برد در عالم خواب خانم نورانی با صورت پوشیده مرا صدا زد وقتی به نزد او رفتم، آن خانم به من گفت: نگران خانواده ات نباش ما به فکر خانواده شما هستیم و آن ها را فراموش نمی کنیم. همان شب فرصتی پیش آمد تا از خانواده خبری بگیرم وقتی نیمه های شب به خانه رسیدم بعد از سلام و احوال پرسی از همسرم سؤال کردم اگر کم و کسری دارید بگویی تا بروم برای شما تهیه کنم. خانمم در جوابم گفت: امروز ظهر مواد غذایی ما تمام شده بود و من خیلی نگران بودم که برای شام چه بدهم بچه ها بخورند تا این که امروز بعد از ظهر دو نفر از خواهران تعاون سپاه به منزل مراجعه کردند و برای ما مقداری برنج و روغن و دیگر مواد غذایی آوردند.» در آن زمان ما در منطقه تعاون داشتیم اما خواهری که بخواهد کار مددکاری انجام دهد نداشتیم این قضیه ای که اتفاق افتاده است جز عنایت اهل بیت چیز دیگری نبوده است.