https://shohada.org/index.php/en/node/153671
شناسه خبر: 153671
2022-3-9 22:22
محبوبيت شهيد نزد ديگران
راوی محمد امیر کریمی زاده: روزی که قرار بود جنازه ی احمد آقا را به مشهد بیاورند، تعداد زیادی از مردم در جلوی معراج شهدا منتظر جنازه ی ایشان بودند. اما متأسفانه در آن روز مورد نظر به دلیل مشکلاتی جنازه به مشهد نرسید. بالاخره ظهر روز بعد حاج آقای ابراهیم زاده با من تماس گرفتند و گفتند: جنازه شهید به معراج رسیده. می خواهیم همین امروز مراسم تشییع جنازه را انجام دهیم، اگر بخواهید می توانید بیائید جنازه را از نزدیک ببینید. من بلافاصله وقتی این خبر را دریافت کردم، رفتم به مادر و پدر ایشان اطلاع دادم، چون جنازه با تأخیر به مشهد رسیده بود آنها فکر می کردند که احتمالاً جنازه احمد آقا تکه- تکه شده باشد. وقتی من به مادر ایشان گفتم: جنازه سالم است و به مشهد رسیده. ایشان قبول نکرد و گفت شما دروغ می گوئید من تا جنازه را نبینم باور نمی کنم. من با آقای ابراهیم زاده که صحبت کردم تا شاید آنها بتوانند جنازه را ببینند. ایشان قبول نکرد چون سر ظهر بود و قرار بود همان روز مراسم انجام شود و تعداد زیادی از مردم جلوی در معراج منتظر بودند تا جنازه را تشییع کنند. بالاخره با اصرار زیاد من ایشان قبول کردند تا پدر و مادر احمد آقا جنازه او را ببند. من پدر و مادر احمد آقا را بالای سر جنازه بردم. مادر ایشان رفت پارچه را از روی جنازه کنار زد و صورتش را روی صورت احمد آقا گذاشت، تقریباً ده دقیقه در همین حالت بود بدون اینکه حتی یک حرف بزند وقتی صورتش را برداشت. فقط یک جمله گفت: راضی هستم به رضای خدا وقتی مادر سرش را بروی صورت فرزندش گذاشته بود به نظر می رسید که مادر و پسر کنار هم خوابیده اند حتی نمی دانم چه طور شده بود که بدن شهید هنوز گرم به نظر می رسید. این زیباترین صحنه ای بود که من تا به حال دیده بودم عشق مادر به فرزند.