https://shohada.org/index.php/en/node/155870

شناسه خبر: 155870
2022-3-9 22:52

حالات معنوی قبل از شهادت

به روایت از مهدی میرزایی : در مراحل آخر عملیّات کربلای 5 بود که ایشان در منطقة شلمچه به عنوان مسئول محور تیپ الحدید و من به عنوان فرماندة یکی از گردانهای تیپ الحدید و جانشین محور و جانشین ایشان کار می کردم و قرار بود که ایشان به مرخّصی بروند و ما جایگزین ایشان بشویم حدود نیم ساعت قبل از شهادتشان ما همدیگر را در خط دیدیم . ایشان گفت : شما برو فلان جا بایست ، من می آیم بعد از اینکه از قبضه ها سرکشی کردیم به او اصرار کردم و گفتم : بیائید برویم او با یک حالت تقریباً عصبانی گفت : تو برو من می آیم . و من فکر می کنم ، به ایشان الهام شده بود که خلاصه محلّ شهادتش اینجاست و این آخرین دیدارش است و سعی می کرد اطرافش را خالی کند که کسی دیگر صدمه نبیند ، حتّی دستش را کشیدم که که روی موتور سوار شود و باهم دیگر برویم ، گفت : نه ، تو آقاجان برو ، تو چکار داری من زود می آیم . به حالتی می گفت که : در حرفهایش مقداری عصبانیّت دیده می شد که من بروم . گفتم : پس شما سریع بیا که ماشین تدارکات هست باهاش بروی به عقب . گفت : باشد . خلاصه ما خداحافظی کردیم و و آمدیم عقب که شاید به فاصلة نیم ساعت طول نکشید که مسئول دیده بانی آمد .گفت : آقای عبّاسی شهید شد ، گفتم : چطوری ؟ گفت : خمپاره خورد بغل دستش و خلاصه نصف سرش ترکش خورد و بلافاصله شهید شد .