https://shohada.org/index.php/en/node/155926

شناسه خبر: 155926
2022-3-9 22:52

خاطرات سياسي

راوی محمد اسماعیل عباسی عنبرکی : وقتی انقلاب فراگیر شده بود ، همزمان با فرا رسیدن ایّام تعطیلات تابستانی یک روز علی به اتّفاق تعدادی از دوستان همکلاسی اش وارد مدرسه شده بودند و قاب عکسهای شاه را از دیوار کلاسها پایین آورده ، می شکنند و مدرسه را ترک می کنند . وقتی هنگام غروب به خانه آمدم گفت : بابا امروز دست به چنین کاری زدیم . من از این کار علی خیلی ناراحت شدم و می خواستم او را بزنم که فرار کرد . من آن شب تا صبح نخوابیدم ، زیرا دلهره و ترس داشتم که شاید از طرف پاسگاه بیایند و مرا دستگیر کنند .