https://shohada.org/index.php/en/node/156616
شناسه خبر: 156616
2022-3-9 23:01
معجزات جنگ
به روایت از علی رضا عاصمی : اوایل جنگ امکانات بسیار محدودی داشتیم.اسلحه مان ام یک بود.یک روز داخل سنگری نشسته بودیم-چهارنفربودیم-ناگهان سروکله ی یک هلی کوپتر عراقی پیداشدو به سمت ما شروع به تیراندازی کرد.من به سمت اوشلیک کردم ناگهان اسلحه ام گیر کرد.به علت اینکه رفع گیر آن خیلی مشکل بود،به یکی از بچه های دیگر گفتم:شما تیراندازی کن.گفت:اسلحه ی من هم گیر کرده است دو نفر دیگر هم تیراندازی کردندآنهاهم اسلحه شان گیرکرد.مجبور شدیم رفع گیر کنیم،وقتی نگاه کردیم دیدیم فقط شش دانه فشنگ داریم.به برادرها گفتم:نزنید اگر فشنگ هایمان تمام شود،پایین می آیندوما رااسیر می کنند.وقتی که پایین تر آمدیک گلوله شلیک کردم،گلوله به شیشه خوردو به خلبان اصابت کرد.بعدازلحظه ی کمی هلی کوپتر سقوط کرد.واین واقعا معجزه بود که ماتوانستیم با یک تفنگ ام یک آن هم درموقعیتی که او بر ما تسلط داشت آن را بزنیم.