https://shohada.org/index.php/en/node/259380

شناسه خبر: 259380
2022-3-11 06:45

حسن برخورد

راوی علی حسینی: در سال 59 اولین گروهی بودیم که به جبهة شوش اعزام شدیم . ماده نفر بودیم که اسلحه و تجهیزات دادند ومسئول عملیات هم سردار غلامرضا احمدی بود . مارا به مشهد بردند وبا قطار به جبهه رفتیم . مسئول ما ده نفر محمد جواد بودند . در شوش به مقر رفته وخود را معرفی کردیم . نامه ها را به گروه 21 امام رضا (ع) نوشتند . اوایل یک گروه 25 نفری بودند وسردار قربانی مسئول آن گروه بود . آنجا که رفتیم تا محمد جواد را دیدند مثل اینکه ده سال باهم آشنا بودند همدیگر را بغل گرفتند . بعد ما از آقای آخوندی سئوال کردیم وگفتیم جواد جان شما اینها را می شناختی . گفت : نه من اصلا" اینها را نمی شناختم ولی به من گفتند : آقا فرماندة گروهان است . بعد از دوساعت حکم فرماندهی گروهان را برای محمد جواد آوردند . تپه های شوش تپه های کوچکی بود که شب صدای عراقی ها می آمد وجائی بود که ماهم به طرف آنها نارنجک دستی پرت می کردیم . خمپاره 60 عراقی ها به انتهای تدارکات ما اصابت می کرد . یک سنگر کمین در عمق پایگاه عراق داشتیم وهر شب دو نفر را به نگهبانی می فرستادیم . ومن دستیار محمد جواد آخوندی بودم . مادونفر را فرستادیم - هر شب تا صبح ما با محمد جواد بیدار بودیم واز سنگرها خبر می گرفتیم - وقتی به سنگر کمین رفتیم دیدیم نگهبانها نیستند. آمدیم دیدیم خیلی از سنگر کمین عقب تر پشت خاکریز هستند . بعد با خودم گفتم : الان محمد جواد نگهبانها را میزند اما دیدم خیلی با خونسردی به آنها گفت : برادران اینجا چکار می کنید ما به این امید هستیم که شما دارید نگهبانی می دهید اینجا نیروهای زیادی در حال استراحتند . خلاصه نگهبانها گفتند : ما می ترسیم . بعد محمد جواد به من گفت : حسینی این نیروها را بردار وبه عقب برو . خودش تنهایی رفت وتا صبح در سنگر کمین نگهبانی داد واین حرکت باعث شد بچه ها روحیه بگیرند وبعد از آن هر شب به تنهایی در سنگر حضور یابند .