https://shohada.org/index.php/en/node/307062

شناسه خبر: 307062
2022-3-12 01:36

عشق به جهاد

به روایت از محمدرضا محمدی : شب عید غدیر بود ابوالقاسم به مشهد رفت تا از آن جا به جبهه اعزام شود قضیه ی رفتن به جبهه اش را از من پنهان کرده بود صبح عید خانمی صد تومان به من داد وگفت : ابوالقاسم این صد تومان را به من داد و گفت : این را به عنوان عیدی به مادرم بدهید . به خانه ی خواهر ابوالقاسم (دخترم ) رفتم و از او پرسیدم : ابوالقاسم به کجا رفته است ؟ گفت : به جبهه رفت و قبل از رفتنش به من گفت : تا به حال که به جبهه رفته ام دوباره برای سلامتی من خون ریختید . بار سومی که بروم شهید خواهم شد . از روزی که به جبهه رفت هیچ خبری از او نداشتیم هر روز به سپاه می رفتم و سراغ ابوالقاسم را می گرفتم آنها هم می گفتند ما از ایشان خبری نداریم تا این که پس از چند روز خبر شهادتش را آوردند و بعد از چند روز هم جنازه اش رسید .