https://shohada.org/index.php/en/node/314978

شناسه خبر: 314978
2022-3-12 03:40

توصیه های شهید

یک بار که احمد به جبهه رفته بود تا شش ماه به مرخصی نیامد وقتی هم که ایشان آمد از علت تاخیرش چیزی نگفت . چون معمولاً خیلی روز تر از اینها با مرخصی می آمد وقتی ایشان مشغول وضوگرفتن می شود دختر کوچکم آمد و گفت: مادر داداش دستش زخمی شده است .آمدم پیش احمد و گفتم : دستت چه شده است ؟ گفت : هیچی طوری نشده است گفتم : الهی جگر صدام سوراخ سوراخ شود بگو چه شده است؟ گفت : ترکش خورده است این بار که کمی دیرتر آمدم در تهران بستری بودم گفته بودم به پدرو مادرم چیزی نگوئید که آنها ناراحت می شوند خلاصه دو سه روزی ماند و سپس به جبهه بازگشت