https://shohada.org/index.php/en/node/327378

شناسه خبر: 327378
2022-3-12 06:21

خاطرات ورزشی

گوينده محمد حسين آذرنيوا: در محوطة راه آهن شهر منتظر شروع كشتي بوديم. جمشيد خان رئيس كشتي گيران چوخه حريف مي طلبيد همچنان منتظر نشسته بوديم كه ديديم، جواني خوش اندام و ورزيده كه سرباز هم بود جلو آمد به او گفتند: بهتر است با نفرات دوم يا سوم كشتي بگيري! گفت: نه من فقط با جمشيد خان مي خواهم كشتي بگيرم. خلاصه دور ميدان دوري زد. پيشاني و شال سبز سيدي را كه در جمع بود بوسيد. مبارزه شروع شد. دست به گريبان شدند و بعد از چند دقيقه ديدم كه آن جوان پاهاي جمشيد خان را بالا برد و با پشت به زمين كوبيدش. جمشيد خان شكست خورده و همراه با طرفدارانش صحنه را ترك كردند اين ماجرا گذشت تا اينكه در سپاه مشغول خدمت شدم، و يكبار ديگر آنجا با اين جوان روبرو شدم آن موقع بود كه فهميدم آن جوان همين شهيد رستمي است