https://shohada.org/index.php/en/node/327391

شناسه خبر: 327391
2022-3-12 06:21

شجاعت و شهامت

راوی محمد قاضی: یک شب یکی از نگهبانها آمد و مرا بیدار کرد و گفت: بلند شو بیا که اتفاقی افتاده است. من پرسیدم چه اتفاقی افتاده است؟ گفت: تعدادی چتر باز داخل شهر پیاده شدند. من از جایی که تجربه جنگی نداشتم و دشمن را نمی شناختم، با خودم گفتم: شاید این آقا درست می گوید. به ناچار سراغ بابا رستمی رفته و ایشان را از خواب بیدار کردم و گفتم: آقای رستمی بیرون تشریف بیاورید. وقتی آمدند، گفتم: این آقای نگهبان می گوید: دشمن در این منطقه پترباز پیاده کرده است. بابا رستمی با آن دید وسیع جنگی که داشتند و کنارم ایستادند و نگاهی به چپ و راست کردند و گفتند: چیزی نیست. شما ناراحت نباشید. اینها جرأت نمی کنند داخل شهر چترباز پیاده کنند.