https://shohada.org/index.php/en/node/331833
شناسه خبر: 331833
2022-3-12 07:21
زیرکی و باهوشی
به روایت از محمد تقی اسدزاده هروی:آقای بزم آرا می گفت : به مناطق تحت نفوذ عراقی ها رفته بودیم هدف بررسی وضعیت بود می خواستیم بدانیم درآنجا چه می گذرد فرزندت علی پشت فرمان نشسته بود درحال حرکت به داخل نیروهای عراقی رفته بودیم هر آن ممکن بود توسط آنها دستگیر شویم حدود ساعت 2 بعد ازظهر بود همه ی افراد گروه که 8 نفر بودیم سخت تشنه وگرسنه شده بودیم رو به علی کرده گفتیم : علی جان ساعت 2 بعد ازظهر است همه مان تشنه وگرسنه هستیم .از جبهه خودی هم خیلی دور شده ایم . گفت : حاجی آقا ناراحت نباشید یک اسلحه به همراه مقداری پول به من بدهید تا بروم وخورد وخوراک بیاورم من این منطقه را خوب می شناسم آخر قبلاً به اینجاآمده ام . گفتم : این ماشین و این هم اسلحه او اسلحه را به شانه اش انداخت و ازما دور شد . ساعتی بعد علی به همراه خوراک میوه وآشامیدنی بازگشت و همه ما را از تشنگی و گرسنگی نجات داد.