پاکت جانباز
آخرین باری که قبل از شهادت ایشان را دیدم، ساعت یک نیمه شب بود که تلفنم زنگ زد. تلفن را که برداشتم، دیدم شهید همدانی است. چون دیر وقت بود، دعوت من را به خانهمان نپذیرفتند و قرار شد که حوالی حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) همدیگر را ببینیم. در کنار حرم، ایشان را دیدم و گفتن: من سه – چهار ساعت دیگر پرواز دارم و باید بروم. این پاکت، وجوهات شرعی من است که به دفتر آقا تحویل بدهید. این پاکت را به هم به خیابان امام، بیست وچهار متری لوله و فلان پلاک ببر که منزل یک جانباز است. لزومی هم ندارد که بگویی این پاکت را چه کسی داده.
پاکت وجوهات شرعی را به دفتر آقا بردم و رسید گرفتم. پاکت دیگر را هم به خانه آن جانباز بردم. ابتدا قبول نمیکرد و میگفت: من باید بدانم این پاکت را چه کسی داده. وقتی دید من نامی را نمیگویم، گفت: این پاکت را یا آقای همدانی داده یا آقای کاظمی... وقتی اسم را گفت، من هم گفتم که پاکت از طرف حاج آقا همدانی است.
وقتی بعدا برای همسر شهید همدانی این موضوع را تعریف کردم، آن جانباز را شناختند و گفتند که شهید، قبلا هم برای آنها مایحتاج اساسی و پول میبردند.