شناسه: 138342

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

یادم می آید یکی از دوستان شهید نیکنامی در شبی که فردایش ایشان شهید می شوند محمد علی را در خواب می بیند که به او می گوید: من دیگر فردا در بین شما نیستم. صبح این خواب را برای دوستانش تعریف می کند وقتی برای انجام عملیات گروه عازم منطقه می شود. یک مقدار از راه را با ماشین طی می کنند: سپس وارد خاک عراق می شوند. فکر می کنم برای نقشه برداری رفته بودند. بچه ها هم خیلی مواظب محمد علی بودند و چشم از ایشان ب نمی داشتند، چون دوست ایشان خواب را تعریف کرده بود و همه می خواستند ببینند بالاخره چه می شود. دوستش تعریف می کرد: کار تمام شد و به هر صورت دیدیم که هیچ اتفاقی نیفتاد. به طرف ماشین حرکت کردیم. بچه ها یکی یکی سوار می شدند به محض این که ایشان می خواست سوار ماشین شود ناگهان یک ترکش آمد و به محمد علی اصابت کرد و شهید شد و این از مسائلی بود که خود او از قبل با خبر بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه