تدبير نظامي و مديريت
راوی مصطفی فتوحیان: در تاریخ 23|4|64 عملیات قادر در منطقه سیدکان شروع شد. گردان امام حسین (ع) به فرماندهی شهید محمد بی غم بنا بود بر روی ارتفاعات گوشینه مستقر شود شب بعد از عملیات هم گردانهای حضرت رسول (ص)، امام علی (ع)، امام حسین (ع) و امام سجاد (ع) قرار شد بروند و از خط گردان امام حسین (ع) که در واقع عبور از ارتفاعات بود بگذرند و زیر ارتفاع حسن بیک که یک ارتفاع بسیار معروفی بود جاده سیدکان را ببندند. سیدکان یکی از شهرهای عراق است.از شمال سیدکان هم قرار بود برادران ارتشی بیایند و به طور کلی سیدکان را از چنگ نیروهای بعثی خارج سازیم. من دقیقاً یادم است دو روز قبل از عملیات به همراه آقای حسین خانی فرمانده گردان حضرت رسول (ص) و جعفر یوسفی و خودم و یکی دیگر از برادرها برای شناسایی منطقه برگ ذرین از طرف اشنویه با موتور رفته بودیم. وقتی وارد شیاری شدیم 3 تا موتور را پارک کردیم و آقای کاوه گفت که: روی موتورها را بپوشانید. گفتیم: اینجا که کسی نیست. گفت: امکان دارد دشمن بویی برده باشد. شم عجیبی داشت خلاصه ما روی موتورها را پوشاندیم و داشتیم کارهای شناسایی را انجام می دادیم که یکدفعه دیدیم دو فروند از هلیکوپترهای دشمن سر و کله شان پیدا شد به منطقه مشکوک شده بودند زیر سنگها رفتیم و یک مقدار استتار کردیم هلی کوپتر ها آمدند روی همان ارتفاع یک کمی جستجو کردند و برگشتند. آقای کاوه می گفت: که من مرتب صلوات می فرستادم و از امام رضا (ع) کمک می خواستم که یا امام رضا (ع) بچه های خودت را حفظ کن . بالاخره عملیات شروع شد و گردان امام حسین (ع) حرکت کرد قرار بود گردان امام حسین (ع) برود و با دشمن درگیر نشود سر شب مطلع شدیم که دشمن یک تیپ نیرو « جاش «مزدور» » روی گوشینه مستقر کرده است بلافاصله آقای کاوه تماسی که با بی غم گرفت گفت: محمد مواظب خودت باش که آن جا دشمن نیرو پیاده کرده است. و ما باید درگیری را شروع کنیم. گردانهای دیگر را هم حرکت داد و گفت: باید برویم که آنها را تقویت کنیم و احتیاط آنها باشیم. عبور از خط گردان امام حسین (ع) ساعتهای نه و ده شب بود. ما به همراه کاوه و آقای حسین خانی و گردان ما که از همه جلوتر حرکت می کرد می رفتیم. گردان ما که سیزده قاطر داشت که مهمات و سلاح حمل می کردند یازده قاطر آن از دره سقوط کردند. در همین حین درگیری گردان امام حسین (ع) شروع شد و آقای کاوه هم با آقای بی غم در تماس بودند برادران تا انتهای ارتفاعات گوشینه رفتند و در آنجا متأسفانه فرمانده گردان شهید شدند. آقای کاوه گفت: همان جا که هستید بمانید صبح روز بعد ساعت 7 صبح ما به ده ساروس رسیدیم. در این جا هم آقای کاوه بلافاصله دستورات لازم را داد. حسینی محراب آن جا با ادوات شان که توسط هوانیروزها هلی برد شده بود چند قبضه خمپاره مستقر کردند و اجرای آتش پشتیبانی گردان ها را روی ارتفاعات ساروس به عهده گرفتند و روی ارتفاعات گوشینه هم آتش کردند. از آن طرف هم برادر های ارتش مشکل داشتند و نتوانسته بودند جلو بیایند و تمام فشار دشمن روی لشکر ویژه شهدا بود. برادرها از آن طرف پایین نیامده بودند ما هم در دل دشمن رفته بودیم، احتمال اینکه ما را از پشت قیچی کنند زیاد بود. آن جا کاوه با صیاد شیرازی تماس گرفت و از ایشان مقداری گلایه کرد صیاد شیرازی گفت: من سریع خودم را می رسانم . بعد از یک ربع 20 دقیقه ای با هلیکوپتر آمد. بلافاصله کاوه با صیاد شیرازی جلسه گذاشتند در اینجا کاوه تدابیر مهمی به خرج داد و یک جنگ الکترونیک راه انداختند و هواپیماهای دشمن را متوجه لشکرهای فرضی کردند در واقع اینها را متوجه ارتفاعات جنوبی ساروس نمودند و دشمن آمد منطقة جنوب ساروس را وجب به وجب بمباران خوشه ای کرد. در غیر این صورت تمام نیروهای لشگر قتل عام می شدند.
ثبت دیدگاه