شناسه: 149213

ديدگاه شهيد

راوی حسین رثایی: قبل از عملیات کربلای چهار یا پنج نورا... کاظمیان را در مشهد دیدم. پس از احوال پرسی به من گفت: می خواهم در مشهد بمانم و دنبال کارهای آموزش و پرورش را بگیرم، زیرا خیلی از نیروها به جبهه رفته اند و در اینجا میدان برای افراد فرصت طلب خالی شده است. قبل از شروع عملیات مسئول تدارکات حوالة هزار عدد فلاکس را به من داد تا آن ها را از انبار تحویل بگرم، از تدارکات که بیرون آمدم چشمم به نورا... افتاد. ضمن سلام و احوال پرسی به ایشان گفتم: شما گفتید می خواهم در مشهد بمانم و کارهای فرهنگی انجام دهم. گفت: در یک جمله به شما بگویم دیدم آنچه را که طالبش هستم در جبهه به دست می آید نه در مشهد. این جمله را گفت و خداحافظی کرد و رفت، صبح روز بعد خبر شهادتش را شنیدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه