ديدگاه شهيد
راوی محمد امیر کریمی زاده: موقعی که احمد آقا می خواهد، به همراه خانواده اش برای خواستگاری برود همان لباسهای ساده ی خود را می پوشد هر چه مادر ایشان اصرار می کند که برای مراسم خواستگاری لباس مناسبتری بپوشد ایشان قبول نمی کند و می گوید: من با همین لباسهایی که به تن دارم به خواستگاری می آیم، چون کسی که می خواهد در آینده با من ازدواج کند باید بداند، شغل، برنامه، هدف و اعتقادات من چیست. اگر من امروز با ظاهری آراسته بروم و مورد قبول خانواده ی دختر و خود دختر قرار بگیریم و بعد از این مراسم دیگر نتوانم تا آخر عمرم همچین ظاهر آراسته ای داشته باشم به همسر آینده ام خیانت بزرگی کرده ام. بالاخره ایشان با همان لباسهای ساده به خواستگاری می رود. بعد از اینکه دید و بازدید و صحبت اولیه خانواده به اتمام م یرسد. خانواده ی دختر با ازدواج ایشان موافقت می کنند. خطبه ی عقد آنها توسط یکی از معلم های ما که دفتر ازدواج، طلاق داشت خوانده شد و مراسم عروسی هم در روستا به همان سنت های زیبای محلی برگزار شد. آنها در ابتدای زندگی در منزل پدر احمد ساکن بودند و زندگی خوب و بدون دغدغه ای داشتند.
ثبت دیدگاه