آخرین وداع با خانواده
به روایت از معصومه علی آبادی : به یاد دارم پدرم شب وصیت هایش را انجام داده بود و صبح که می خواست برود غسل شهادت کرد. هوا هم خیلی سرد بود و ما پای کرسی نشسته بودیم. آن موقع من خیلی کوچک بودم و نمی دانستم که اگر پدرم برود دیگر معلوم نیست که بیاید. لباس بسیجی اش را پوشید ما را بوسید و هنگامی که به در منزل رسید به من که دختر بزرگ خانه بودم گفت: دخترم به امام خمینی و جمهوری اسلامی وفادار باش و مادرت را هرگز اذیت نکن من هم به او قول دادم. خداحافظی کرد و رفت و دیگر او را ندیدم.
ثبت دیدگاه