حرمت والدین
وقتی که غلامعلی در محله ی عشرت آباد به مدرسه می رفت روزی من مریض شده بودم غلامعلی گفت : مادرجان تو برایم مهمتر از مدرسه و درس هستی امروز تو را به دکتر می برم . به همین دلیل به مدرسه نرفت و مرا دکتر برد . روز بعد معلم از او خواسته بود که برای غیبت روز قبل باید مادرش به مدرسه بیاید . من با غلامعلی به مدرسه رفتم معلمش همینکه چشمش به من افتاد با چشم اشاره کرد که می خواهم غلامعلی را بترسانم تا دیگر غیبت نکند و الا درسهایش خوب است و بچه ی کوشایی است .
ثبت دیدگاه