لحظه و نحوه شهادت
راوی علی اصغر طاهری شرق: یادم است در عملیات کربلای چهار به عنوان پرنسل گردان خدمت کردم ولی در عملیات کربلای پنج از من خواسته شد تا به عنوان پیک فرماندهی انجام وظیفه کنم دقیقاً روز عملیات آقای صادقی مرا صدا زد گفت آقای کبیر می خواهم شما را جای دیگری بفرستم گفتم قرار است به کجا بروم؟ گفت می خواهم شما به عنوان پیک آقای قائمی مشغول به انجام وظیفه شوی گفتم چشم حاج آقا هر چه شما صلاح بدانید من همان کار را انجام می دهم برایم فرق نمی کند که در گردان باشم یا در پرسنلی تقریباً یک ساعت به غروب مانده بود به مسیری که شب عملیات باید در آن حرکت می کردیم رفتم ایشان به من جاده را نشان داد و مراکاملاً در مورد راه توجیح کرد. سپس به قرارگاه رفتیم و مرا به آنجا معرفی کردند. دیگر تا ساعت ده شب آقای صادقی را ندیدم زمان شروع عملیات فرا رسیده بود و گردان می خواست حرکت کند بچه ها همه از یکدیگر وداع کردند وصیت و حلالیت می طلبیدند جو خاصی شده بود آقای صادی دستش را روی شانه ام گذاشت و گفت آقای کبیر دعا کن خداوند مرگ من را در شهادت قرار دهد و سپس ازایشان خداحافظی کردم چهره آقای صادقی نورانی شده بود و با حالت خاص و آرامی سخن می گفت. به علت مسئولیتی که داشتم باید هر دو ساعت یکبار آمار شهدا و مجروحین آمبولانسی خرمشهر را می گرفتم و آن را به قرارگاه انتقال دهم تا آنجا تفکیک کنند و یگان به نسبت تلفاتش عمل کند و از آنجا نیز به فرماندهی لشگر پیک شود و ایشان تصمیمات لازم را بگیر در اولین آماری که از معراج شهدای خرمشهر گرفتم نام آقای صادقی به چشم خورد اولین اسم مربوط به ایشان بود یعنی اولین شهیدی که از خط به معراج شهدا انتقال یافته بود فرمانده گردان کوثر، حاج آقای صادقی بود فوت ایشان بر اثر ترکش خمپاره شصت بود که قسمت بالای سینه ایشان اصابت کرده بود گردان ایشان به عنوان اولین گردان خط شکن عمل کرده بود اینطور که بچه ها برایم نقل کردند ایشان در کانالی که بعد از نهر جاسم قرار داشته است حرکت می کرده که عراقی ها خمپاره می اندازند و ترکش به قسمت بالاتنه آقای صادقی برخورد می کند و ایشان به فیض عظیم شهادت نائل می گردد.
ثبت دیدگاه