عشق به ائمه اطهار
راوی محمد جاویدی: در عملیات کربلای 5 شبی یکی از گردانها را به من سپردند تا توجیه کنم و به منطقه عملیاتی منتقل نمایم . این کار انجام شد و گردان به جزیرة بوارین منتقل شد . آنها را پشا خاکریز نشاندم تا تحویل فرماندة محور بدهم بالاخره یکی از نیروهای صادق جوادی آمد و گردان راتحویل گرفت و نیروها وارد عملیات شدند . ولی بدلیل پیچیدگی منطقه چند ساعت از عملیات نگذشته بود که از نظر سازمانی گردان متلاشی شد و عملاً گردانی در کار نبود هرچه فرماندهان تلاش کردند نتوانستند مجدداً سازماندهی کنند . نیروهای عراقی هم در همین جزیره حضور داشتند. پیچیدگی منطقه باعث شده بود که محل تجمع یا پراکندگی نیروها و فرماندهان گردانها مشخص نباشد . فرمانده مستأصل شده بود فرمانده محور به اتفاق یکی از دوستان رفتند وبی نتیجه باز گشتند نتوانسته بودند و بی نتیجه بازگشتند نتوانسته بودند کاری انجام بدهند نیروها بدون فرمانده مانده بودند . می ترسیدم به گونه ای مورد هجوم دشمن قرار بگیرند و مظلومانه به شهادت برسند . فرمانده محور آمد به سنگری که ما بودیم . شهید صادق جوادی هم بود . فرماندة محور رو کرد به ما و گفت: من دیگر نمی توانم کاری انجام بدهم . کدامیک می آیید و کمکم می کنید . شهید تازه به منطقه رسیده بود . و از نظر سازمانی مسئولیتی در قبال آن محور نداشت ولی چون عاشق خدمت به امام زمان بود . برخاست و گفت : من حاضرم کمک کنم ولی شرط دارد اول اینکه بپذیری که ایننیروها امشب در وضعیتی هستند که نه من و نه شما نمی توانیم کاری برای آنها انجام بدهیم . دوم اینکه یقیین داشته باشید که این نیروها بی صاحب نیستند و امام زمان (عج) فرماندة آنهاست . اگر اعتقاد داری من می آیم اگر نداری من نمی آیم . آقای اقتی فرمانده محور به گریه افتاد و باهم رفتند به جرأت می توانم بگویم به یک ساعت نکشید گردان متلاشی شده جمع آوری شد و به منطقه عملیاتی بازگشت. این نشان دهندة اعتقاد و یقین شهید به حضور امام زمان (عج) و فرماندهی ایشان در منطقه بود.
ثبت دیدگاه