تواضع و فروتنی
به روایت از هادی سرهنگ نعمتی : در سال 63 کلیه منطقه آبادان، اروند و جزیره مینو دست ارتش بود. ما هم برای شناسایی به آنجا رفتیم تا اگر شد عملیاتی انجام بدهیم. البته قیافه ها شناخته شده بود ولی با حکم و کارت ارتش بودیم. آنجا همه شریفی را می شناختند. البته شب ها برای ورود به آبادان غیر از حکم باید کلمه عبور هم می داشتیم. آقای شریفی شب به آبادان می آید. دژبانی جلویش را می گیرند و می گویند: حکمتان! می گوید: بفرمایید! کلمه عبور؟ می گویند: نداریم. می گویند: نمی شود. بعد می گویند: به مسئولتان بگویید شریفی است. سئوال می کند. درجه تان چیست؟ می گوید: برو بگو استوار چهارم شریفی آمده است. بنده خدا خنده اش می گیرد و می گوید: ما استوار چهارم نداریم. گفتند: شما ندارید، ما داریم. بعد می رود و می گوید: از برادران سپاه آمده اند که حکم ارتش دارند و درجه شان هم قید نشده است. گفته اند: استوار چهارم هستند. مسئولشان می گویید: بگذارید بیاید، ایشان آقای شریفی است.
ثبت دیدگاه