اولين اعزام
راوی ماشاءاله حسینی محراب: یک روز اصغر کاغذی را آورد و گفت: بابا می خواهم به جبهه بروم اجازه می دهید. گفتم: بله بعد کاغذی را به من داد و گفت: همین کاغذ را امضاء کنید تا من به جبهه بروم. من هم کاغذ را امضاء کردم. اصغر آن کاغذ را به بسیج تحویل داد و پس از مدتی به جبهه کردستان رفت.
ثبت دیدگاه