خاطرات جنگي
راوی علی اکبر خیر آبادی: وقتی مجروح شدم به همراه محمد رضا در یک اتاق بستری بودیم او می گفت : صبح همان شبی که عملیات بود ، متوجه شدم خشابی روی زمین افتاده است آن رابرداشتم وچون جیب خشابهایم پربود به ناچار آن را پشت فانسقه ام گذاشتم چند قدمی که جلوتر رفتم یک تیر دقیقا به همان خشاب اصابت کرد وآن خشاب خراب شد .
ثبت دیدگاه