عشق شهادت
ایشان قبل از شهادت مدتی با برادرانش همسنگر بود. چون همیشه با برادرش شوخی می کرد و به او می گوید : من شهید می شوم و حسینعلی می گوید من شهید می شوم چون افراد خانواده از من راضی هستند ولیاقت آن را هم دارم که به شهادت برسم بایید با هم غسل شهادت کنیم تا ببینیم کدام یک از ما به شهدت می رسد حدود 6 نفر از بچه هاو حسینعلی می خواهند سوارماشین شوند که :حسینعلی می بیند قمقمه ای کنار ماشین افتاده است آنرا برمی دارد و به دوستانش تعارف می کند و می گوید این قمقمه مال کیست ؟ اگر شما آبش را نخورید من می خورم . دوستانش به شوخی می گویند : ارزانی خودت ایشان همه آب قمقمه را می خورد و می گوید : این شربت شهادت است به به چقدر خوشمزه بود خوش به حال خودم که مزه ی شربت شهادت را چشیدم . بعد از مدی طی درگیری با عراقیها حسینعلی به دوستانش می گوید : شما بروید و خودش در آنجا می ماند ومورد اصابت گلوله ی دشمن قرار می گیرد . دوستان اومی گویند قبل از اینکه به شهادت برسد مشتی از خاک را در درون مشتش نگه می دارد و می گوید : این خاک را می برم تا شهادت دهد که من بخاطر خداوند این خطرات را متحمل می شوم و بعد هم به درجه ی رفیع شهادت نائل می آید .
ثبت دیدگاه