عشق به جهاد
زمانی که عباس برای مرخصی می آمد 5 روز بیشتر نبود و زود می رفت یکبارکه عباس به مرخصی آمده بود و من درحال گوش دادن رادیو بودم اخبار مربوط به جنگ را از رادیو پخش می شد و من از شنیدن آنها ناراحت شدم و اشک از چشمانم جاری شد عباس گفت : مادرچرا گریه می کنی ؟ گفتم : بخاطر تو گریه می کنم تو قصد رفتن به جبهه داری ودرآنجه شهید خواهی شد من نمی خواهم تو به جبهه بروی گفت : مگر جبهه رفتن وشهید شدن گریه دارد .
ثبت دیدگاه