لحظه و نحوه شهادت
راوی حمید آزادی:ایشان در عملیات خیبر به درجه رفیع شهادت نائل آمدند وآنطور که دوستان ایشان برای ماتعریف کردند این عملیات عملیات بسیار مشکلی بوده چون که جزیره مجنون که عملیات خیبر در آنجا انجام شده جزیره ای است که از دو طرف در محاصره آب بوده است و از طرفی فشار نیروهای دشمن هم برای باز پس گرفتن این منطه بسیار زیاد بوده است به طوریکه حتی نیروهای ما دستور عقب نشینی ازمنطقه را داشتند اما حسن به قدری ایثار و از خودگذشتگی داشت که در صورتیکه می توانست خودش را قبل از همه به آنطرف آب برساند و حتی به ایشان هم پیشنهاد داده بودند و گفته بودند که بردر آزادی شما بیا و زودتر به آنطرف آب برو که در آنجا نیروها را سازماندهی کنی.اما حسن قبول نکرده و گفته بود که من تا زمانیکه آخرین نیرو را به عقبه منتقل نکنم به عقب برنمی گردم. حسن خیلی شجاعانه نیروها را سریعاً به عقب می فرستد اما ناگهان هجوم دشمن زیاد می شود ونیروهای عراقی از زمین و آسمان بر سر نیروهای ما آتش می ریزند تا اینکه درآخرین لحظه ها حسن مورد اصابت ترکش را که هلی کوپتر قرار می گیرد و ترکش به پهلوی ایشان اصابت می کند و ایشان مجروح می شوند . پس از شهادت ایشان یکی از برادران امدادگر که به منزل ما آمده بود از نحوه ی مجروحیت و یا شهادت حسن برای ما تعریف می کرد و می گفت : زمانیکه برادر حسن آزادی مجروح شده بود من بالای سر ایشان بودم ایشان در آن زمان دائماً به یاد برادران و همسر و پدر و مادرش بود در حالیکه دستش را به پهلویش گرفته بود وخونریزی زیادی هم داشت یا حسین یا حسین می گفت . زمانیکه من داشتم پهلوی برادر آزادی راپانسمان می کردم که جلوی خونریزی ایشان را بگیرم یک مقداری کارهای اولیه را انجام دادم که یکی از بچه ها من را صدا زد و گفت : یکی از برادران یک مقداری بالاتر مجروح شده است به همین دلیل من به آنطرف رفتم و یک مقداری به مجروح دیگر رسیدگی کردم و زمانیکه برگشتم که ببینم برادر آزادی در چه حالی است اما هر چه گشتم دیدم که برادر آزادی نیستند حالا نمی دانم که محلی که ایشان بوده اند راگم کرده بودم و یا اینکه یاران ایشان را به محل دیگری انتقال داده بودند. در هر حال آخرین نفری که حسن را دیده بود همین برادر امدادگر بود پس از ایشان هیچ کس اطلاع دقیقی از اینکه ایشان شهید شده اند و یا اینکه به اسارت عراقیها در آمده اند نداشتند تا اینکه خبر شهادت ایشان را برای ما آوردند و ما حدوداً 16-17 روز در منزلمان عزاداری داشتیم تا اینکه از طریق سپاه به ما گفتند : فعلاً از عزاداری کردن خودداری کنید تا اینکه مطمئن شویم ایشان شهید شده اند . حدوداً 40 روز پس از اینکه از طرف سپاه به ما گفتند که از عزاداری دست برداریم به ما گفتند : که روح شهید را تشییع کنیم چونکه پیکر این شهید مفقود است . ما هم روح شهید حسن آزدی را در بهشت رضا تشییع کردیم و برای ایشان مراسمی را گرفتیم .
ثبت دیدگاه