تواضع و فروتني
راوی زینب آخوندی: یادم هست یک دفعه مادر بزرگم از محمدجواد پرسید :در جبهه چکارمی کنی؟ محمد جواد با خنده گفت : من آنجا چوپان هستم و چند گله گوسفند را به چرا می برم . ووقتی چاق می شوند برای رزمندها می برم تا آنها بخورند و بتوانند با بیگانگان بجنگند .
ثبت دیدگاه