شناسه: 259932

توصیه های شهید

حمید تعریف می کردکه:یک روز با موتور برای شناسایی به منطقه ای رفته بودیم . در حال شناسایی منطقه بودیم که متوجه شدیم صدای هلیکوپتر می آید.فهمیدیم هلیکوپتر عراقی است.چون آن منطقه،منطقه بازی بود و جایی برای استتار نبود یک دوتابوته خارپیداکردیم و سریع موتور را استتار کردیم.ولی باز هم موتور دیده می شد.هلیکوپتر از بالای سرمان گذشت و برگشت از 3 - 4 متری از سطح زمین ایستاد. به طوریکه ما به راحتی خلبان را می دیدیم.هلیکوپتر آمدبالای بوته ای که ما موتور را استتار کرده بودیم.خودمان هم در کنار موتور پشت بوته مخفی شده بودیم.اسلحه ها را مسلح کردیم و منتظر شدیم که چه کار می کنند.در آن لحظه که کاری از ما بر نمی آمد،شروع کردیم به خواندن دعا وذکر توسل.بعد از چند لحظه دیدیم که هلیکوپتر راهش را گرفت و رفت.ما هم موتور را برداشتیم واز منطقه خارج شدیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه