شناسه: 314988

بدون عنوان

. احمد پورولی شب عملیات بود حدود دو ماه در منطقه شناسایی داشتیم .نیروهای پیاده که اکثر آنها اهل اصفهان بودند نیز رسیده بودنددر گروه ما یک آقایی بود به نام مجید که ایشان کار تخریب را انجام می داد. قبل از عملیات شبها با مجید می رفتیم و در معبری در میدان مین باز می کردیم .شب عملیات تمام کارها به خوبی انجام شده بود مین ها خنثی و به اصطلاح معبر باز شده بود .خلاصه راه افتادیم به نزدیک منطقه که رسیدیم مجید را دیدم که احمد را صدا می زند وگفت : احمد مسیر را اشتباه آمده ایم خلاصه چند کیلومتر بالاتر آمده ایم این بچه های اصفهان هم کمی سختگیر هستند. نمی خواستیم که اینها متوجه موضوع شوند احمد فرمانده گردانشان را صدا زد وبه ایشان گفت : که راه را اشتباه آمده ایم .این محور ، محور ما نیست خوب فاصله هم زیاد شده بود.فرمانده گردان گفت : یک مقدار دیگر هم به جلو حرکت کنیم تا از یک محل حساس تر وارد عمل شویم .وضربه کاری را بزنیم .راه افتادیم کمی که جلوتر رسیدیم یک موقعیت خیلی خوبی را بدست آوردیم ، بچه ها دست به کار شدند سیم خاردارهای رشته ای که نصب شده بود را قطع کردند وهمچنین مین های کار گذاشته شده را خنثی کردند رسیدیم به یک سیم خاردار توپی .به محض اینکه یکی از بچه ها رفت روی سیم خاردار منفجر شد .تله انفجاری کار گذاشته بودند ، تا صدای انفجار بلند شد عراقی ها متوجه حضور نیروهای بیگانه شدند وبا اصلحه ی چهار لوله شروع به تیراندازی کردند .گلوله ها مثل تگرک روی سر بچه ها می ریخت بچه ها همه خودشان را به حالت دراز کش روی زمین انداخته بودند.یادم است احمد مرتب به آرپی جی زن می گفت :این چهار لوله را بزن که همه بچه ها را از بین می برد .آرپی جی زن هم دستپاچه شده بود و می گفت : چکارکنم ؟ گفتم : احمد خودت برو گفت : بیا باهم برویم . خلاصه سیم را بلند کردیم تا احمد از زیر آن رد شود شهید پورولی همینطور که سینه خیز حرکت می کرد کوله پشتی اش به سیم خاردار گیر کرد .دیدم دیگر نمی تواند حرکت کند.گفت : مرتضایی .گفتم : چه می گویی ؟ گفت : به پشت بخواب و سیم را با پاهایت بالابده خلاصه دو نفری سیم را به بالافشار دادیم .وبالاخره از زیر آن رد شدیم .به محض اینکه عبور کردیم احمد به آرپی جی زن گفت : بده به من وآرپی جی را گرفت ویک گلوله شلیک کرد .چهار لوله را هدف گرفته بود .ناگهان چهار لوله خاموش شد .سروصداها خوابید برای یک لحظه منطقه در آرامش خاصی قرار گرفت : ولی این آرامش مدت زیادی طول نکشید چون به محض اینکه بچه ها متوجه از بین رفتن این چهار لوله شدند با صدای بلند الله اکبر را سردادند یک حالت ذوق زدگی در بچه ها بوجود آمده بود هر کسی به طرفی می دوید من تا آمدم ببینم چه خبر است دیدم این بچه ها همه دارند از سیم خاردار رد می شوند ودر آن سمت با عراقی ها در گیر شده اند .آنجا بود که دیگر از شهید پورولی جدا شدم وایشان به سمت دیگری رفت .وبعدها خبر شهادت ایشان را شنیدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه