دقت در حلال و حرام
محمد قبل از اینکه به جبهه برود در کارهای مغازه به من کمک می کرد و من بیاد دارم یک روز به اتفاق محمد رفتیم جنسی را برای مغازه تهیه کردیم و به مغازه آوردیم ولی زمانی که جنسها را چیدیم دیدیم که یک گردنبند طلا در بین اجناس است.محمد گفت: که حتما این متعلق به همان بنده خدایی است که ما این اجناس را خریداری کرده ایم به همین دلیل سریعا بدون معطلی سوار موتور شد و به مغازه آن بنده خدا رفت و گفت: این گردنبند در بین اجناسی بوده که ما از شما خریداری کردیم شما این امانت را به صاحبش بر گردانید.
ثبت دیدگاه