شجاعت و شهامت
راوی علی معدنی: در یک مورد ایشان به من مأموریت داد برای دستگیری افرادی که در جریان طبس می خواستند بیایند از هواپیماهای آمریکایی جعبة سیاه را ببرند یک نماینده از نیروی هوایی ارتش بود. من هم به عنوان فرمانده این گروه بودم که به من مأموریت داد که آنجا بروم دو چیز در ذهنم هست که در آنجا به من توصیه کرد. چون مأموریت بسیار حساسی بود. آنموقع آقای صفایی فرمانده بود و به آقای رستمی گفته بود که من یک نفر می خواهم که برود این مأموریت را انجام بدهد و اگر حتی فرمانده نیروی هوایی آمد، اگر بنی صدر آمد، و دستگیر کند برای من بیاورد. می توانی و چنین نفر را داری، ایشان به من پیشنهاد کرد که من نظرم است که آنجا بروید، گفتم: اشکالی ندارد. دو چیز را ایشان به من توصیه کرد: یکی اینکه بجز خدا از کسی نترس. از بنی صدر هم نترس. از هیچکس نترس، چون مأموریت، مأموریت بسیار حساسی بود یعنی ایشان اینطور برای من صحنه را درست کرده بود که اگر بنی صدر هم آمد شما دستگیرش کن و اینجا بیاورش دوم اینکه ایمان و اخلاص را در اینکار از دست نده. احتمال دارد شما در این مأموریت کشته شوی، حالا چه به دست خودی و چه بدست بیگانه، به همین جهت ایمان و اخلاص را در اینکار از دست نده. این توصیه هایی بود که ایشان در آن موقع به من کرد.
ثبت دیدگاه