شناسه: 328745

عشق شهادت

راوی شمس علی شعبانیان : یک روز قبل از شهادتش تلفن زد و گفت:" مادرجان، وسایل دامادی برایم تهیه نکنید، چون من همه چیز را آماده کرده ام و اول همین ماه می آیم که مرا داماد کنید. " یکی دو روز بعد دیدم که نگاه مردم نسبت به من عوض ده است. بعد آقای شجیعی آمد و گفت: " محمد آمده است و گفته است که اولین نفر باید مادرم را ببینم. " من را به همراه پدرش بردند. زمانیکه عکس محمد را بر روی ماشین دیدم، متوجه شدم که پسرم شهید شده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه