خاطرات سیاسی
به روایت از مرضیه صفدری : رزندم قاسم بسیار مهربان بود و صبور و سر سخت بود در ایام تظاهرات بر علیه رژیم منحوس پهلوی یک روز که به خانه آمد دیدم لباسهایش خونی و پاره است و بدنش کبود می باشد با گریه پرسیدم کدام از خدا بی خبر بلا را سرت آورد. گفت مامان ناراحت نباش چیزی نیست ارزش کتک خوردن دارد پرسیدم چه شده؟ گفت امروز در تظاهرات دوستم مهدی زاده به شهادت رسید به خاطر این که جنازه اش را ارتش نبرد او را روی دوشم انداختم و در حین فرار چندین چوب باتوم به بدن من و شهید زدند ولی سرانجام از آنجا فرار و خود را به منزل شهید رساندم و جنازه را تحویل دادم.
ثبت دیدگاه