شناسه: 339607

نقشه راه سوریه 1

بنده یک راهبرد جامع یا همان چیزی که به آن نقشۀ راه می‌گویند، در پنج حوزۀ مأموریتی برای خروج سوریه از این بحران نوشتم. آن پنج حوزه عبارتند از: حوزۀ نظامی، حوزۀ امنیتی، حوزۀ اقتصادی، حوزۀ سیاسی و حوزۀ فرهنگی. این نقشۀ راه به ما نشان می‌داد که اگر سال‌ها در سوریه ماندیم، باید چه کار کنیم. می‌دانستیم در مقابل توطئۀ دشمنان امت اسلامی سوریه چه نقشه‌ای داریم و چه اقداماتی را باید انجام دهیم. در این سند راهبردی بیش از صد و چند اقدام را برای سوریه پیش‌بینی کرده بودیم. وقت گرفتیم و آمدیم ایران و این نقشه را به سردار سلیمانی دادیم و در جلسه‌ای که چندین ساعت طول کشید با ایشان در این‌باره صحبت کردیم. جلسۀ ما از صبح تا حدود دوازده ظهر به طول انجامید. ایشان بسیار دقیق این نقشۀ راه را ملاحظه کردند و بخش‌هایی از آن را اصلاح نمودند و گفتند: من کاملاً با این سند راهبردی موافقم. از آنجا که حضرت آقا فرموده بودند تا سیاست‌های کلان محور مقاومت و سوریه زیر نظر سیدحسن نصرالله باشد. لذا ایشان طبق فرمایشات حضرت آقا کلیۀ امور مربوط به سوریه را مدیریت می‌کرد. بر همین اساس حاج قاسم گفتند: این نقشۀ راه را ببرید و به سید حسن نشان بدهید و اگر موافق بودند، کار را شروع کنید. ما هم رفتیم و این سند راهبردی را به ایشان دادیم و قرار شد ایشان یک هفته مطالعه کند و بعد جواب را بدهد. بعد از یک هفته به ما پیغام دادند که بیایید. ما هم از دمشق به بیروت رفتیم. آنجا با برادرمان ابامهدی که همان آقای زاهدی، فرماندۀ سپاه لبنان است، به حضور سید حسن نصرالله رفتیم. نماز مغرب و عشاء را با ایشان خواندیم و بعد از نماز جلسه شروع شد. ایشان از بنده خواستند تا دربارۀ طرح، توضیحاتی بدهم. من هم دربارۀ این سند مدتی صحبت کردم. بعد از من، ایشان هم صحبتی کردند و دربارۀ طرح سوالاتی پرسیدند. این جلسه که بعد از نماز مغرب و عشاء شروع شده بود، تا نماز صبح به طول انجامید و به جز نیم‌ساعت، سه ربع که برای غذاخوردن متوقف شد، یکسره ادامه پیدا کرد و برای نماز صبح پایان یافت. در آن موقع بیش از ۷۵ درصد کشور سوریه در اشغال تروریست‌های مسلح بود و ۲۵ درصد از آن دست حکومت مرکزی مانده بود. وضعیت بسیار خطرناک بود و اصلاً کار سوریه تقریباً تمام شده بود. ایشان در پایان جلسه به ما گفتند: بسیار طرح خوبی است، اما در حوزۀ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هیچ نیازی به کار نیست و این‌طور برای ما مثال زدند: الان بشار و حاکمیت حزب بعث و دولتمردان نظام سوریه تا گردن در باتلاق غرق شده‌اند و اینقدری نمانده است تا این‌ها از بین بروند، حالا در این شرایط شما می‌خواهید بروید کار فرهنگی بکنید؟ برای این‌ها کلاس بگذارید؟ از معنویت بگویید؟ الان اصلاً موقعیت برای کار فرهنگی مناسب نیست. این‌ها دارند غرق می‌شوند. از نظر اقتصادی شما می‌خواهید برای این‌ها کت و شلوار بدوزید؟ می‌خواهید غذا بدهید؟ این‌ها غذا نمی‌خواهند، دارند غرق می‌شوند و از بین می‌روند. از نظر سیاسی می‌خواهید بحث کنید که ساختار حکومت را درست کنند. همه چیز دارد از دست می رود. این سه مأموریت در این پنج حوزه از سند راهبردی را کنار بگذارید. فقط بحث نظامی و امنیتی در اولویت است. ابتدا باید بشار و حاکمیت سوریه را از این باتلاق بیرون آوریم. بعد به نظافت آنان می‌پردازیم و کت و شلوار تنشان می‌کنیم. غذا بهشان می‌دهیم، درسشان را می‌خوانند و عبادت می‌کنند. الان بیرون کشیدن‌شان از این باتلاق اولین و مهم‌ترین اقدام راهبردی شما است.
خب! خیلی حرف بجایی بود. بعد از آن به ما گفتند: بروید و این قسمت را اصلاح کنید و بازگردید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه