https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/102957

شناسه خبر: 102957
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۳:۲۲

ثانیه های نبودش را با تمام وجود حس کردم

خانم «فاطمه رضایی» همسر شهید: یک روز در خانه پیش ما بود، صبح روز بعد که جهانشیر به خانه آمده بود، من، فرزندانم را به مدرسه برده بودم و زمانی که به خانه برگشتم، او را دیدم که با همان لباس نظامی که همیشه هم مرتب بود، در آشپزخانه است. از او پرسیدم جایی می خواهی بروی؟ با کمی مکث و همان آرامشی که داشت، گفت: امروز باید به ماموریتی برای حضور در مانور نظامی بروم. دلیل این گونه بیان کردنش این بود که من و فرزندانم پس از جنگ و سال های بعد از آن یعنی حدود 13 سال در انتظارش بودیم تا شاید زمانی فرا برسد که بیشتر پیش ما باشد. روز قبل از رفتن به ماموریت جدیدش به خانه آمده بود و ما انتظار داشتیم او را یک دل سیر ببینیم. وسایل مورد نیازش برای رفتن به ماموریت را برداشت و شبیه همان موقعی بود که هربار به جبهه می رفت. آن روز برداشتن وسایل و کیف مسافرتی اش من را به یاد جبهه رفتن هایش انداخت. او آماده رفتن بود و هیچ چیزی مانع او نبود. طی 13سال حضورش در جبهه، من ثانیه به ثانیه نبودش را با تمام وجودم حس کردم و همان طور که گفتم همیشه منتظر بودم روزی فرا برسد که بیشتر در خانه پیش فرزندانش باشد.