https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/103938
شناسه خبر: 103938
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۳:۳۷
عشق به جهاد
یادم می آید وقتی پسرم ولی ا… به سن 18 سالگی رسید یک روز از طرف پاسگاه محل آمدند و به ما گفتند : که پسر شما مشمول است و باید برای گرفتن دفترچه آماده به خدمت به نزد ما بیاید و به خدمت برود . وقتی ما این موضوع را به ولی ا… گفتیم که شما را برای خدمت مقدس سربازی خواسته اند ایشان با یک حالتی که گویا سالها انتظارش را می کشید جواب داد : کی چه وقت من چه موقع باید بروم ؟ من به ایشان گفتم : پسرم برای این کار عجله ای لازم نیست . انشاءا… به موقع اش خواهی رفت من در آن لحظه هیجان زده شده بودم و چون در آن موقع برادر بزرگتر ایشان سرباز بود گفتم : پسرم عجله نکن شاید خدا خواست و کمک کرد که شما را به خطر برادرت که سرباز است به خدمت نبرند و خدمت شما را ببخشند پسرم ولی ا… در جواب من گفت : نه مادر جان اگر خدمت مرا ببخشند من به خدمت خواهم رفت وایشان عازم خدمت مقدس سربازی شد .