https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/106117
شناسه خبر: 106117
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۴:۱۱
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
یک روز قبل از شهادت علیرضا به شهرستان گرمه رفتم تا یک ماشین پیکان خریداری کنم چون شنیده بودم سربازی علیرضا روبه اتمام است بنابراین برای گذراندن زندگی باید یک منبع در آمدی برایش در نظر می گرفتم. بعد از معامله چون صاحب ماشین همان شب مجلس عروسی داشت از من خواست تا برای تحویل ماشین یک روز صبر کنم ، لذا من آن شب را به خانه یکی از اقوام در شهرستان جاجرم رفتم . هنوز تاره به خواب رفته بودم که دیدم درب منزلمان شلوغ است .در همان عالم خواب از همسرم پرسیدم : چه شده ؟ چه مشکلی پیش آمده که تمام مردم درب منزلمان جمع شده اند؟ همسرم پاسخ داد : همه می گویند پسرمان آمده اما هرچه می گردم او را نمی بینم . سراسیمه ونگران از خواب بیدار شدم چون دیگر خوابم نمی برد آهسته برخاستم تا به روستایمان چمن بید بروم به محض اینکه خواستم درب را بازکنم صاحبخانه متوجه من شد وگفت : کجا می خواهید بروید ؟ گفتم : خوابی دیده ام که باید هرچه زودتر برگردم ویک خبری از روستا بگیرم وگرنه آرام نمی شوم . خلاصه هرطور بود آن شب به طرف روستا به راه افتادم ، صبح که رسیدیم دیدم اطراف منزلمان شلوغ است .با نگرانی پرسیدم چه شده ؟ چرا اینجا اینقدر شلوغ است ؟ که یکی از اقوام گفت : نگران نباشید گویا برادرتان که در بجنورد است فوت کرده است .گفتم : نه اینطور نیست حتما پسرم ، علیرضا شهید شده است وهمینطور هم بود یعنی همه آنها جمع شده بودند تا شهادت پسرم را تسلیت بگویند .