https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/108806
شناسه خبر: 108806
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۴:۵۲
توجه به امر ازدواج
زمانی که حسین آقا را داماد کردیم به ما قول داد که به جبهه نرود ولی حدود چهار یا پنج روز بیشتر از زایمان همسرش نگذشته بود که گفت: می خواهم به جبهه بروم. مدتی با ایشان بحث کردم. دیدم نتیجه ای ندارد. به پسرخاله ام گفتم: مگر قرار نبود حسین آقا به جبهه نرود؟ ایشان توانایی جنگیدن ندارد، چون پاایش ترکش زیادی دارد. گفت: من نمی دانم. فردا صبح که شد پیش پسرخاله ام رفتم و گفتم: حسین را با خودت به جبهه نبر. گفت: حسین هرجا باشد الان پیدایش می شود حسین همان لحظه آمد. سلام و احوالپرسی کردم و گفتم: داداش مگر قرار نبود به جبهه نروی؟ گفت: نه، ما اصلاً همچین قراری نداشتیم. مگر می شود به جبهه نروم گفت: تا الان می توانستید مانع جبهه رفتن من بشوید ولی از حالا به بعد نمی توانید چون عضو رسمی سپاه شده ام. به جبهه رفت. در طول چند سالی که به جبهه رفت شهید نشد در عملیاتی که با افغانی ها درگیر شده بودند به شهادت رسید.