https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/110150
شناسه خبر: 110150
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۵:۱۳
عشق شهادت
به روایت از محمد درویش : یکبار که فرزندم رحمت الله به مرخصی آمده بود،یک حالت دیگری داشت و خیلی کسل و بی رمق بود و با کسی صحبت نمی کرد؛ به ایشان گفتم: چه شده است رحمت؟این بار که آمدی مثل دفعه ی قبل شاد و سرحال نیستی؟ مشکلی پیش آمده است؟گفت: نه پدر جان از این ناراحتم که چرا من اینجا هستم . گفتم: پس می خواستی کجا باشی؟ گفت:من و دوستم علی اکبر احمدی با هم بودیم و با هم قرار گذاشتیم که با همدیگر به شهادت برسیم.ولی ایشان به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد ولی من لیاقتش را نداشتم.برای همین خیلی ناراحت هستم.گفتم: وانشاء الله شما هم به آرزویت می رسی.