https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/111837
شناسه خبر: 111837
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۵:۴۴
خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی معصومه نظری : یادم هست شب جمعه بود که در خواب دیدم زنگ تلفن به صدا در آمد و من گوشی را برداشتم از آن سوی تلفن شخصی نا شناس گفت: منزل آقای نظری. گفتم:بله بفرمائید گفت: شما دخترش هستی گفتم: بله. بعد به من گفت: پدرت در جبهه مجروح شده و الان در بیمارستان بستری است سپس گفت: حالا گوشی را به مادرت بده درهمان حالت خواب مشاهده کردم که مادرم ماتش برده و همه سرگردان شده ایم که ناگهان از خواب پریدم و خدا را شکر کردم که اینها فقط یک خواب بود. صبح که از خواب بیدار شدم دیدم فضای خانه، فضایی ساکت و خفه کننده دارد. متوجه شدم که مادرم برای آب و جارو کردن داخل کوچه رفته بود که چند تن از همسایه ها به مادرم گفتند: شوهرت محمد آقا مجروح شده و در بیمارستان بستری است هرچند که مادرم باور نکرده بود ولی من باور کردم چون همین موضوع را در خواب دیده بودم. مدتی که گذشت دیدم مادربزرگم به همراه همه فامیل و اقوام جمع شدند و آماده شدند تا به تربت بروند. با خودم گفتم: مگرچه خبرشده برای یک مجروحیت که لازم نیست این همه بیایند تا اینکه داخل ماشین بودیم که از به شهادت رسیدن پدرم صحبت کردند. من حیران شده بودم تا اینکه به معراج شهدای تربت رسیدیم و جنازه پدرم را مشاهده کردم که انگار آرام خوابیده باشد و بعد از برگزاری مراسم با شکوه تشییع جنازه پدرم را در گلزار شهدای بهشت علی روستای منظر به خاک سپردیم. روحش شادباد و راهش پررهرو.